تجربه ی یک مسافر ازسقوط آزاد تا سفر تدریجی


یاعلی گفتیم و عشق آغازشد

هر کاری کردم که به خودم بقبولانم که سفر کنم اصلا" نتوانستم خودم را راضی کنم  چون تازه راحت شده بودم و هیچگونه دغدغه ی تریاک و شیره و ذغال و...از این جور چیزها نداشتم.به هیچ قیمتی حاضر نبودم چنین کاری را انجام دهم. چون با خودم عهد کردم که دیگر تا آخر عمر لب به مواد مخدر نزنم .نه من این کار را نمی کنم...

ادامه نوشته

برداشت یک مسافر از  جهان بینی و فرق نگاه مسافر و معتاد

برداشت یک مسافر از  جهان بینی و فرق نگاه مسافر و معتاد



چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید . تا زمانی که من دیدم را به دنیا درست نکنم ، هیچ اتفاق جدید و خوبی نمی افتد و همه چیز  بستگی به نوع نگاه من دارد .

ادامه نوشته

برداشت یک مسافر از وادی ششم


وادی ششم از دیدگاه آقای محمدرضا(یکی از کمک راهنمایان محترم قزوین)

 در این وادی متوجه می شوم که چگونه ممکن است کسی از عقل بیشتری برخوردار باشد و یا اینکه بیشتر در صلح و آرامش زندگی کند و باز هم سر این رشته به تزکیه و پالایش می رسد . چراکه عقل کل مانند خورشیدی است که به همه جا می تابد و من بسان خانه ای هستم که از یک روزنه نور وارد آن می شود ...

ادامه نوشته

مقاله نقش آموزش و خدمت در رهایی

نقش آموزش و خدمت در رهایی از دیدگاه آقای محمد حسنی ها (یکی از راهنمایان محترم نمایندگی قزوین)



در کنگره دو چشمۀ  آموزش و خدمت هميشه در جوشش و حرکت مي باشند که هر کسي ميتواند از آنها سيراب شود ، با توجه به نياز و خواسته ای که دارد .


ادامه نوشته

تجربیات یک مسافر


می نویسم برای تو عزیزی که از جنس من هستی و در حال مصرف موادمخدر و یا در حال سفری  


مواردی که به عرضتان می رسانم ؛ تجربیاتی است که در طول سفر اول بدست آوردم و باعث شد تا سفر بهتری داشته باشم...


ادامه نوشته

نظری بر وادی پنج

در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست ، توام با رفتن و رسیدن آن را کامل می نماید

معنی جمله فوق در خود جمله مشخص است،البته اگر به جمله فکر کنیم و راجع به آن تعمق شود

باید خدمت کنیم و سختی های کار را قبول کنیم و به آموزش هایی که می گیریم عمل کنیم تا یک روز در جلسۀ چهارشنبۀ نمایندگی آکادمی شرکت کنیم و گل رهایی مان را بگیریم . آنوقت می بینیم که تفکری که 11 ماه پیش کرده بودیم ، به نتیجه رسیده و کامل شده و سفر اول تمام شده . اما هنوز مسیر ادامه دارد . هر جایی که بخواهیم از این مسیر خارج شویم و برگردیم ، آن تفکر روز اول بی نتیجه و بی ارزش می گردد .

متن کامل در ادامه مطالب

نویسنده : مسافر سیامک طالبی طاهر

ادامه نوشته

کمک کنگره به من و خدمت به کنگره

کمک کنگره به من و خدمت به کنگره

ما باید سطح آگاهی خود را بالا ببریم تا بتوانیم قدر داشته هایمان را بدانیم و آگاهی داشته باشیم که چه چیزهای با ارزشی در اختیار داریم . باید خودمان را دست کم نگیریم و خود را مهم بدانیم ، چون تک تک ما کنگره را تشکیل داده ایم .



ادامه نوشته

ورزش


ورزش کردن از دیدگاه آقای سیامک طالبی



ما به دنبال قهرمانی نیستیم و فقط به دنبال سلامتی و حال خوش هستیم و اولین قدم برای این کار قرار گرفتن در شرایط ورزشی است.


ادامه نوشته

ورزش کردن به چه قیمتی؟


ورزش کردن به چه قیمتی؟



یک زمانی بود که من در مدرسه راهنمایی و دبیرستان ورزش میکردم . مثل بچه های آن زمان یک توپ پلاستیکی و یا یک طناب بعنوان تور والیبال دو تا آجر بعنوان تیر دروازه و اکثرا هم بازی کردن ما به اصطلاح تیغی بود و به طور کل نمیداتستیم برای چه ورزش میکنیم و ورزش به چه دردی میخورد. فقط به دنبال وقت گذرانی و حاشیه و مدرسه نرفتن بودم و یک مقدار که شرایط سنی من فرق کرد ، شاید آموزش صحیحی نداشتم که شروع کردم به دعوا کردن با مردم. کلا رفتار و منش درستی نداشتم و به خاطر اینکه بتوانم با زور و قدرت حرف خودم را به کرسی بنشانم مجبور شدم چند سالی را صرف یادگیری ورزشهای رزمی کنم. زیرا آن زمان فکر میکردم ورزشهای انفرادی و رزمی مشکل من را حل میکنند ولی خبر نداشتم که مشکل من با درگیری با افراد جامعه درست نمیشود. در واقع با خود خودم درگیر بودم. همانطور که عمر برای تمام هستی در حال گذران است، سن و سال من هم بالا رفت و صاحب خانواده شدم ولی آن حس های خراب و راه و روش زندگی کردن من هیچ تغییری نکرده بود. چون از ورزش کردن هیچ لذتی نبرده بودم و از طرفی هم ورزش کردن و ورزشکاران و قهرمانان و پهلوانان را دوست داشتم، بعدها ورزش را فقط از صفحه تلوزیون نگاه میکردم و در آن هم دنبال حاشیه ورزش بودم. خصوصا برنامه ای از تلوزیون که به خاطر آن تا پاسی از شب بیدار میماندم که ببینم کدام ورزشکار یا مربی و یا داور جنگ و جدل و حاشیه درست کرده و لذت میبردم. امروز که دقت میکنم میبینم آن ناآرامی ها در خود من هم بوده و مشخص است انسانی که نتواند در آرامش قواعد و اصول زندگی را رعایت کند، خواه ناخواه بیمار است. در آن زمان من به مصرف قرص و مواد و مشروب مشغول شدم و عصبانیتم را روی خانواده ام و اطرافیانم خالی میکردم و نمیدانستم که بهترین داروی آرام بخش را سیستم بدن انسان به عنوان مواد شبه افیونی و یا خمر الهی تولید میکند که استفاده کردن از این خمر الهی هم اصول و قوائد خودش را دارد که یکی از راه های استفاده از آن ورزش کردن است ولی نه به آن صورتی که من قبلا انجام میدادم. ورزشی که همراه با لذت بردن و آرامش و برای سلامتی باشد. به قول آقای مهندس مسابقه می دهیم ، یا می بریم یا آموزش می گیریم. پس در ورزش کنگره برد و باخت نداریم مهم لذت بردن ، آموزش گرفتن و سلامتی است. مساله ای که من به وضوح در ورزش کنگره60 دیدم ، ورزشکاران ورزش می کنندنه برای مدال و جنجال و مشهور شدن و غیره ; و همین دیدگاه هم به من تماشاچی هم انتقال پیدا کرده. نگاهم هم با آن نگاه قبلی که نسبت به ورزشکار و تماشاچی داشتم فرق کرده.به عنوان تماشاچی سعی کردم برای هر دو تیم احترام قائل شوم. برای مثال در مسابقه بین تیم هنرمندان و کنگره 60 برایم برد و باخت مهم نبود. در آن لحضه فقط فکر اهداف کنگره بودم و از اینکه آقای مهندس و دیدهبانان عزیز کنار ما بودند انرژی مضاعفی میگرفتم . خداوند عمر با عزت بدهد به تمام کسانی که باعث شدند در زندگی مان آن نگاه غلط در کل زندگی من تغییر کند . با سپاس


                                                                                      نویسنده : حسین قاری

وادی چهارم

وادی چهارم به قلم آقای سیامک طالبی طاهر

ادامه نوشته

مهندس دوستت داریم


از خداوند ممنونم که موقعیتی برای من قرار داد که با صدای بلند این فریاد را سر دهم و به تمام ملتهای دنیا بگویم که من توسط بیماری اعتیاد زندگی خودم را از دست داده بودم و این کنگره 60 و آقای مهندس بود که آرامش را به زندگی من برگرداند.


نویسنده : حسین قاری

ادامه نوشته

رابطه ی ورزش با آرامش

رابطه ی ورزش با آرامش



یک ورزشکار رزمی زمانی که مسابقه می دهد .اگر زمانی که مشت به صورتش می خوردباید بداند که برای مسابقه دادن و ورزش کردن در رشته ی خودش مشت میخورد و برعکس مشت میزند تا یک مسابقه ای شکل بگیرد و احتمال زیاد دارد که آن ورزشکار صدمه  ببیند , استخوان بینی آن بشکند و یا ابروهای آن   پاره شود و یا هر صدمه ای دیگر و با این دید باید مسابقه بدهد.

اگر داخل رینگ برود و فقط به فکر این باشد که مشت نخورد  وفقط مشت بزند ویا برعکس , مسابقه ای جالب نمیشود . اگر  زمانی که مشت به صورتش خورد ودر آن لحظه به فکر انتقام و یا تنفر نسبت به حریفش پیدا کند .مغز فرمان درستی نمیتواند صادر کند و عضلات بطور هماهنگ نمیتوانند کار خودشان را انجام دهند.

در صدم ثانیه باید دفاع کنی و یا در صدم ثانیه باید مشت بزنی و  آن آرامش حین مسابقه بهم ریخته میشود و در آن لحظه ورزشکار مسابقه و یا بازی را از یاد میبرد. هدف اگر در آن لحظه انتقام از حریف باشد صد در صد بازنده میشوی ,چون شهر وجودی آن ورزشکار با مغز و ذهن و فکر هماهنگ نیست و در این مسابقه کسی پیروز است که حس انتقام را در خود پرورش ندهد و  بداند که مشت خوردن جزئی از مسابقه است . حالا مثل درمان اعتیاد ماست  اگر من حس انتقام و نفرت نسبت به مواد و یا نسبت به افرادی که زمان مصرفم به من کم  محلی کردندو دیگر مسائل منفی که زمان مصرف پیش میاید داشته باشم , یک بازنده هستم و باید بدانم که آن کارها هم جزئی از ندانم کاری های خودم بوده .

پس من مسافر سعی میکنم تمام هستی را دوست داشته باشم , تا مثل آن ورزشکاری که حریف خودش را دوست دارد  و میداند مشت خوردن جزئی از مسابقه است , منم بدانم زمین خوردن و یا بیماری جزئی از مراحل زندگیست .


خیلی از افراد در زندگی مشکل دارند ولی با زندگی مشکلی ندارند.


نویسنده: حسین دل شاد

رابطه یادگیری با معرکه گیری (نق زدن - حاشیه)


      

کسانی که معرکه می گیرند در حاشیه قرار دارند و از هدف شان که به خاطر آن وارد کنگره شده اند (درمان اعتیادشان) دور شده اند .

ادامه نوشته

اولین باران

سلام:

چند ماهی است که شبها دیر میخوابم ، که انشااله با یاری خداوند این مشکل را حل میکنم .  وقتی به

رخت خواب رفتم ساعت یک بود ، با اینکه فکرم خیلی شلوغ بود اصلا متوجه نشدم که چه ساعتی

خوابم برد.

یادم نیست چه خوابی میدیدم فقط همین قدر یادم هست که یه جایی بودم که انواع مواد بود و من نسبت به

آنهابی تفاوت بودم و تو خواب یاد حرف راهنمام افتادم که میگفت به جایی باید برسی که حتی در خواب هم به

مواد هیچ حسی نداشته باشی و با این موضوع تو خواب داشتم حال میکردم ، که صدایی خیلی ارام و لطیف به

گوشم رسید یه خورده که دقت کردم صدا را تشخیص دادم،قطره های باران مرا صدا میکردند چشمهایم را به

آرامی باز کردم و ازخواب بیدار شدم . باران با ناودانی و پنجره های خانه مان داشت صحبت میکرد که خود مانند

یک موسیقی زیبا جلوه میکرد . وقتی به ساعت نگاه کردم شش و نیم صبح بود , بلند شدم که به حیاط برم و این

اولین باران امسال را نگاه کنم . خیلی خوشحال بودم انگار که به استقبال دوستی میرفتم . از خدا تشکر کردم که

باران را فرستاد تا گلدانها و باغچه کوچک حیاط ما را آب دهد .

از تو هم ممنونم باران....

نویسنده : محمد حسنی ها