روز چهارشنبه به ما اعلام کردند که فردا باید برویم سالن ورزشی دانشگاه  شهید بهشتی جهت مسابقه فوتبال بین تیمهای هنرمندان و کنگره 60 . زمانی که این خبر را شنیدم خیلی خوشحال شدم . من در گذشته خیلی به فوتبال علاقه داشتم و برای دیدن مسابقات شهرهای زیادی را رفتم و در جوانی نیز برای بازی کردن خیلی وقت میگذاشتم . در کل با فوتبال و فوتبالیست غریبه نیستم . ولی اتفاقی که برای من مهم جلوه کرد و تصمیم به نوشتن درباره اش کردم این بود که تا به حال من این چنین همدلی و یکرنگی و نظمی را در بین تماشاچیان و بازیکنان دو تیم ندیده بودم. با اینکه نوشته ای در سالن توجه ام را جلب کرد که روی آن نوشته بود برد یا آموزش , باختی در کار نیست اما باز دوست داشتم تیم کنگره پیروز شود . نه برای مدال بلکه به این دلیل که ما بتوانیم به دنیا ثابت کنیم که بیماری اعتیاد را میشود توسط کنگره 60 درمان کرد و میتوان همتنند دیگران که میگویند یک انسان مصرف کننده اگر با مواد سر و کار داشته باشد دیگر نمیتواند به زندگی عادی ادامه دهد , به زندگی خودمان ادامه میدهیم . به جرات میگویم شاید هم از قبل بهتر . و آن شوری که من در تماشاچیان خودمان دیدم که چند هزار نفر یکدل و یکصدا تیم محبوب خودشان را تشویق میکردند مطمئن هستم که آنها هم عقیده ای مثل من داشتند . زمانی که آقای مهندس تشریف آوردند در سالن تمام بچه های کنگره 60 یکصدا و با صدای بلند فریاد میزدند : "مهندس دوستت داریم" . این یک تشویق دسته جمعی نبود . به یک طریق چند هزار نفر با هم یکصدا فریاد میزدیم و از آقای همندس تشکر میکردیم که زندگی کردن و سلامتی را به ما برگرداند . چون روزی نیست که من و خانواده ام قدردان زحمات ایشان نباشیم . اما در مورد دیروز خیلی از خداوند ممنونم که موقعیتی برای من قرار داد که با صدای بلند این فریاد را سر دهم و به تمام ملتهای دنیا بگویم که من توسط بیماری اعتیاد زندگی خودم را از دست داده بودم و این کنگره 60 و آقای مهندس بود که آرامش را به زندگی من برگرداند .



نویسنده : حسین قاری