برداشت یک مسافر از وادی ششم
به نام قدرت مطلق الله
حکم عقل را در قالب فرمانروای بزرگ کاملاً اجرا نماییم

باید اعتراف کنم که قبل از اینکه وارد کنگره بشوم همیشه تصور می کردم که عقل هر کسی را خداوند به وی و به اندازه ی خودش داده است و اگر عقل کسی کم یا زیاد است یا واضحتر بگویم اگر کسی کمتر یا بیشتر می فهمد و یا عاقلانه تر رفتار می کند و یا حتی در زندگی مادی چیزهای بیشتری بدست آورده است ، به خاطر اینست که عقل بیشتری خداوند به وی داده است و یا به عبارتی خداوند به بعضی ها نظر لطف و عنایت بیشتری داشته است و همیشه این مسائل برایم سوال بود که چرا خداوند به همه ی آدمها چیزهایی را که می دهد یکسان نیست ؛ پس عدالتش چه می شود . و یادم هست که چندین بار سوال هایم را حتی در دانشگاه از استاد معارفم پرسیدم و جوابی را که شنیدم کلمات و جملات سخت و درشتی بودند که واقعاً از آنها چیزی دستگیرم نشد . بگذریم ....
خدا را صد هزار مرتبه شاکر و سپاسگذارم که به کنگره راه پیدا کردم که نه تنها جواب تک تک سوال هایم را به من می ئهد بلکه اگر خواستش را داشته باشم ، از علم بیکرانش می توانم در همه ی مسائل زندگی ام استفاده کنم .
و اما در مورد عقل ؛ من هم مثل همه ی آدمها فکر می کردم که عقل آدمها در مغز آنهاست و هرگز هم این سوال را از خود نپرسیده بودم که اگر کسی بمیرد مغزش که از بین می رود ، پس عقلش چه می شود؛ اما از آنجاییکه در کنگره همه ی درسهایی که عنوان می شود با مثالهای خیلی ساده ای همراه است که برای منِ محمدرضا قابل درک و فهم باشد ، مبحث عقل نیز با مدل قلعه ی عقلی که مطرح شده برایم قابل فهم می نماید .
به نظرم اینگونه است که همه ی آدمها به ویژه خودِ من معمولاً سعی می کنیم که خوب باشیم و کارهای خوب انجام بدهیم و یا حتی المقدور می دانیم که انجام دادن چه کاری خوب است و انجام دادن چه کاری خوب نیست و معمولاً قبل از انجام دادن هر کاری یا حتی گفتن چیزی اگر ذره ای به این مسئله فکر کنم که آیا این کار یا حرف خوب است یا نه متوجه می شوم که کدامیک خوب است و کدامیک بد . اما گاهی در بعضی شرایط خاص ممکن است در شروع یک کاری برایم قابل تشخیص نباشد که کدام خوب است یا نیست که چنین مواقعی هم با کمی تفکر در مورد عاقبت آن کار برایم مشخص می شود که آیا پس از انجام آن احساس خوبی خواهم داشت ، آیا آرامش نسبی به وجود خواهد آمد یا نه و به نظرم همه ی کارهای سالم و درست و یا کارهای خوب در آخر کار یک آرامش نسبی به من می دهد که همانا نزدیک شدن به فرمان عقل است .
اما در بسیاری اوقات توان انجام دادن این کارها را نداریم . و تمام بازی زندگی این است که روزی ما به نقطه ای برسیم که تمام آن چیزهایی که میدانیم درست است را بتوانیم انجام دهیم و این می شود فرمان عقل . و باز هم قبل از اینکه در مورد این وادی بررسی یا مطالعه ای کرده باشم نزدیک شدن به فرمان عقل را یک چیز بزرگ و دور از دسترس می دانستم ، اما با گوش کردن چندین باره ی مطالبِ وادی ششم و خواندن آن من اینطور برداشت کردم که همه ی کارهای روزمره ای که برایم پیش می آید که اگر آنها را انجام بدهم خوب است همانا نزدیک شدن به فرمان عقل می باشد مثل صبح به موقع بیدار شدن ، استحمام کردن ، لباس های تمیز پوشیدن ، خوشرویی و برخورد با دیگران ، سر وقت به قرارهایم و به کنگره رسیدن و هزاران کار دیگر که همه ی ما می دانیم انجام دادن آنها خوب است و انجامشان نزدیک شدن به فرمان عقل است .

به نظرم در این وادی متوجه می شوم که چگونه ممکن است کسی از عقل بیشتری برخوردار باشد و یا اینکه بیشتر در صلح و آرامش زندگی کند و باز هم سر این رشته به تزکیه و پالایش می رسد . چراکه عقل کل مانند خورشیدی است که به همه جا می تابد و من بسان خانه ای هستم که از یک روزنه نور وارد آن می شود . یعنی همان عقل وارد آن می شود . هر چه به سمت ارزشها قدم بردارم نور یا عقل یا اطلاعات بیشتری از هستی به من داده میشود ، چراکه با حرکت در جهت مثبت و ارزشها آن روزنه بزرگتر می شود و هر چه از ارزشها فاصله بگیرم آن روزنه کوچکتر می شود و نور و عقل و اطلعات کمتری از هستی دستگیرم می شود . و بخاطر همین است که انسان هایی که کارهای خود را با تشخیص و تفکر درست انجام می دهند ، هم عاقلتر هستند و هم اینکه همیشه در آرامش و صلح زندگی می کنند .
عقل در کشور وجودی ما انسانها مثل یک فرمانروای بزرگ می باشد که فَرِ ایزدی دارد . یعنی اینکه همیشه ما را به جهت ارزشها هدایت می کند . مگر اینکه فریب بخورد و یا بر اثر فشار و یا وابستگی به چیزی یا موضوعی حکم اشتباهی صادر کند . عقل در کشور وجودی مثل یک رهبر عمل می کند و بطور مسلم هیچ رهبری بدی کشورش را نمی خواهد ؛ همانطورکه هیچ صاحب کارخانه ای بدی کارخانه اش را نمی خواهد و یا هیچ پدری بدی خانواده اش را نمی خواهد .مگر در شرایطی خاص که شخص(مثل دوران مصرف مواد) تحت فرمان نیروی دیگری باشد به نام نفس اماره . یعنی اینکه کسی که مواد مخدر مصرف می کند در کشور وجودی او دیگر فرمانروا عقل نیست و فرمان از طرف شخص دیگری صادر می شود که یک بزرگی است از قبایل وحشی و فاسدِ شهر وجودی که نفس همه ی فرمان هایی را که صادر میکند به سمت ضد ارزشهاست . مواد مصرف می کند و فکر می کند هیچکس خبردار نیست ؛ تا ظهر می خوابد و فکر می کند کار درستی انجام داده است و سر دیگران داد می زند و خود را عقل کل می داند و این روند تا سر حدِ مرگ و یا نابودیِ محض ادامه می یابد ، مگر اینکه بزرگ دیگری از میان بزرگان اقوام مختلفی که در شهر وجودی است برخیزد و به سرزنش و ملامت اعضای فاسد بپردازد و بگوید که تا کِی و تا کجا می خواهد ادامه پیدا کند ... بس است دیگر و این مرحله همان بیداری وجدان است و اسم این بزرگ که جلوی نفس اماره قد علم کرده ، نفس لوامه یا سرزنش کننده می باشد .
و اما نکته ای که باز هم برایم جالب است این است که پس گرفتن قدرت از نفس اماره باید خیلی درست و با تدبیر و دانایی انجام بگیرد ، زیارکه بگیر و ببند و حرکت انقلابی و کودتایی هرگز جواب نخواهد داد . مثل اعتیاد خودمان ، که هرگز یک شبه به نتیجه نرسید و نمی رسد ، چراکه یک شبه نمی شود اعتیاد را از کسی گرفت و به او سلامتی داد و یا به یکباره شخصی بیسواد را با سواد کرد . برای تبدیل هر کدام از اینها به دانایی و آگاهی نیاز داریم . پس بدون جنگ و خونریزی و با درایت و دانایی و حس خوب ، قدرت از نفس اماره گرفته شده و به نفس لوامه داده می شود و به قول جناب آقای مهندس دژاکام تازه از نفس اماره بابت این چند وقت تشکر می کنیم و می گوییم شما همچنان تشریف دارید ، اما من از امروز باید خواسته های این حاکم جدید (نفس لوامه) را به اجرا در بیاورم . و باز هم مثل اعتیاد تا زمانی که گفتم من بدبختم ، بی چاره ام ، من معتادم و آدم نمیشوم ، نمی توانم به درمان اعتیادم کممک کنم . اما زمانی که گفتم این مشکل مال من است و خودم آن را به وجود آوردم ، حالا بلاید چه کار کنم ، توانستم به خودم کمک کنم . و به نظرم در هر مسئله ای همینطوری است که من باید مشکل ضد ارزشی خودم را ببینم و با حس خوبی با آن روبرو شوم تا بتوانم به خودم و حل مسئله ام کمک کنم . و اما پس از اینکه نفس سرزنش کننده به قدرت رسید ، گاهی کارهای ضد ارزشی باز هم انجام میشود . اما ایندفعه دیگر از انجام آن کارها نادم و پشیمان می شوم و دیگر متوجه می شوم که دروغ ، غیبت ، حسادت و یا مصرف مواد و سایر ضد ارزشها از من انرژی می گیرد و آرامشم را به هم می ریزد ؛ یعنی از فرمان عقل فاصله می گیرم .
در مرحله ی نفس سرزنش کننده اوضاع همیشه خوب نیست و گاهی همه چیز به هم می ریزد . اما در کل خوب است ، چراکه هم شورا و هم بقیه ی اعضای شهر وجودی در حال تزکیه و پالایش خودشان هستند که کارهای بد و
از ضد ارزششان کم کنند و کارهای مثبت و سالم بیشتری انجام دهند و این روند را ادامه دهند تا اینکه یک روز بزرگی دیگری از شورای بزرگان بلند شود و خواسته های او اجرا بشود که نام این بزرگ نفس مطمئنه می باشد. در مرحله ی نفس مطمئنه هم ممکن است خواسته ی نا معقولی وجود داشته باشد ، اما به آن
پاسخ مثبت داده نمی شود و با قاطعیت مردود می شود و به نظرم همه ی بازی زندگی و تکامل این است که روزی به آن مرحله قدم بگذاریم و پر واضح است که در این مرحله فرمانروایی مطلق ، فرمانروای بزرگ و عادل یعنی عقل خواهد بود و در آن روز ما به فرمان عقل نزدیک شدیم .
به امید آن روز ...
نویسنده : محمد رضا محمدی
كنگره 60 تشکیلات تحقیقاتی مستقلی میباشد که به منظور رهايي معتاديني كه همواره خواستار رهایی از دام اعتياد بوده اند و راه حل منطقي براي درمان خود پيدا نكرده اند تشكيل گرديده است اين كنگره بر اساس اصل پذيرفته شده كمك يك فرد رها شده از اعتیاد به فرد در حال مصرف مواد مخدر یا معتاد متشكل شده است . اساس كار ما بر مبناي محبت ، عقل و ايمان است . در جلسات هر عضو راجع به تجربه و دانش خودش در مقوله اعتياد سخن مي گويد و از نصيحت كردن پرهيز مي نمايد ما به هيچ گروهی وابسته نيستيم و از نظر مالي به خود متكي مي باشيم و مي توانيم حامياني داشته باشيم و حامیان می توانند در اجرای اهداف کنگره 60 نقش بسیار سازنده ای داشته باشند .