در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست ، توام با رفتن و رسیدن آن را کامل می نماید

معنی جمله فوق در خود جمله مشخص است ، البته اگر به جمله فکر کنیم و راجع به آن تعمق شود



ما قادریم به خیلی چیزها فکر کنیم ، در مورد موضوعات مختلف خیالاتی داشته باشیم و یا اینکه بسیاری از مسائل را روی نقشه و کاغذ بیاوریم یا در ذهن خود مجسم کنیم ، اما در مسیر انجام هیچکدام حرکتی نکنیم . در وادی اول که در مورد تفکر توضیح میدهد یاد گرفتیم که قدم اول در هر کاری تفکر می باشد . البته خیلی از مواقع فکر نکرده کاری را انجام می دهیم و اگر هم فکر کنیم ، در حد یک فکر خالی است که با تفکر بسیار فرق می کند . تفکر یعنی روی یک موضوع تمرکز کردن . برای مثال من می خواهم یک کار انجام دهم و در کنارش چند کار دیگر هم دارم که می خواهم همزمان با هم انجام دهم . می خواهیم درمان شویم ، اما در کنار درمان اعتیاد افکاری مانند خرید ماشین و خانه و یا ازدواج هم است که البته تمام این افکار ریشه در عمق ذهن دارد و نشان دهنده نیاز درونی فرد می باشد . در وادی اول یاد گرذفتیم که یکی از آن موضوعاتی که در اولویت است را انتخاب کنیم و روی آن تمرکز و تفکر اصلی را داشته باشیم . اما اصلی ترین موضوع کدام است و اولویت با کدامیک است ؟ قطعاً درمان اعتیاد . چراکه اگر درمان شویم با عقل و درایت و حس باز و دانایی میتوانیم به دیگر مسائل زندگیمان برسیم و نظر و دیدگاهمان نسبت به موضوعات مختلف تغییر می کند . پس فعلاً باید به موضوع درمان بپردازیم.

ما در گذشته بارها به فکر ترک اعتیاد افتادیم و قبل از لینکه به کنگره بیاییم چندین بار راجع به درمان فکر کردیم و برایش نقشه کشیدیم . ولی به کدامیک توانستیم عمل کنیم و یا در جهت آن حرکت کنیم ؟ وادی پنجم می گوید تواٌم با رفتن و رسیدن کامل می گردد . تصور کنید که می خواهیم ساختمانی بسازیم ، تفکر می کنیم و نقشه ساختمان را می کشیم و روی نقشه جای پی و ستونها ، راه پله و آسانسور و درب ورودی و اتاق ها . غیره را مشخص می کنیم و همه چیز را خوب مد نظر قرار می دهیم . اما زمانی که نوبت به شروع کردن و ساختن میرسد ف بعد از کندن پی ، زمین را به حال خود رها کنیم و از ادامه دادن دست برداریم و در جهت کامل کردنش حرکتی نکنیم ! قطعاً نتیجه ای که نمی گیریم هیچ ، بلکه همان پی هایی هم که کندیم پر از نخاله و آشغال می شود . تفکر کردن و شروع هر کاری در صورتی ارزش دارد که در جهت کامل کردن آن کار یا مسئله حرکت کنیم و به نتیجه برسیم . در ابتدا فکر کردیم که اعتیادمان را درمان کنیم و آمدیم به کنگره و روی صندلی نشستیم . در ادامه باید حرکت کنیم و آموزش بگیریم . باید خدمت کنیم و سختی های کار را قبول کنیم و به آموزش هایی که می گیریم عمل کنیم تا یک روز در جلسۀ چهارشنبۀ نمایندگی آکادمی شرکت کنیم و گل رهایی مان را بگیریم . آنوقت می بینیم که تفکری که 11 ماه پیش کرده بودیم ، به نتیجه رسیده و کامل شده و سفر اول تمام شده . اما هنوز مسیر ادامه دارد . هر جایی که بخواهیم از این مسیر خارج شویم و برگردیم ، آن تفکر روز اول بی نتیجه و بی ارزش می گردد .

در طول زندگی تا دلمان بخواهم از این نقشه ها داشتیم. با کمی دقت می بینیم که در گذشته چقدر به موضوعات مختلف فکر کرده بودیم و تصمیم به انجامشان گرفتیم اما در حد فکر ماند و نصفه رهایشان کردیم . فرضاً کسی موضوعی را پیشنهاد می داد و یا راهنمایی میکرد ، اما ما قدمی در جهت اجرای آن بر نمی داشتیم . و چون هیچ وقت به مرحله اجرا در نیامد نتیجه ای برایمان نداشت .

اگر صبح تا شب هم در مورد درمان اعتیاد و انسان شناسی و تزکیه و پرهیزکاری و خودشناسی فکر کنیم و یا سالها به کنگره بیاییم و حرفهای استاذان را بشنویم ، اما نه پله ای عوض کنیم و نه به خودمان سختی بدهیم کاری انجام نداده ایم . حالا هر قدر هم که بگوییم تصمیم گرفته ایم ، کوله بار را هم بسته ایم و با تمام ابزار سفر در یک جا ایستاده ایم و در جا میزنیم . مصلماً با این شرایط به هیچ جایی نمیرسیم . باید جاری باشیم و حقیقت موضوع را ببینیم و راه بیفتیم تا به نتیجه ای که میخواهیم برسیم .

تفکر قدرت مطلق حل نیست ، توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل می نماید . یعنی در کنگره گفته می شود ، قدرت تفکر ، قدرت انجام کار و قدرت فیزیک بدن ؛ اگر در تمام این سه مرحله سه نیروی القاء ، احیا و تحرک جاری باشد و انجام شود ، ما بدون مشکل از تمامی ابهاد این مرحله از زندگی به سادگی گذر خواهیم نمود و وارد مرحلهُ دیگر خواهیم شد .


نویسنده : مسافر سیامک طالبی طاهر