ما برای اینکه مثلث دانایی را بهتر حس کنیم مثال دانشجو را زدیم.دانشجویی که می خواهد چیز یاد بگیرید وبه تشخیص کامل برسد باید آزمایش کند. پس برای شروع استاد می آید یک موضوع را مطرح میکند در مورد آن موضوع توضیح می دهد. در این قسمت ما در حال آموزش هستیم بعد از آموزش ما می مانیم با آن وسائل آزمایشگاه پس آزمایش را باید خودمان انجام دهیم و این در مرحله ی تجربه قرار گرفتن است. وقتی آزمایش تمام شد نتایج را تجزیه و تحلیل می کنیم واین تجزیه و تحلیل ما را در مرحله تفکر قرار میدهد.یعنی ما می توانیم در این مثال سه وضعیت را از هم تفتیک کنیم. ولی نکته ای که قابل اهمیت است و اکثرا" هم این مشکل را پیدا می کنند ،نتوانستن جدا کردن این سه وضعیت از هم است یعنی زمانی که در حال گوش دادن صحبت استاد هستیم به فکر این می افتیم که جواب آزمایش چه می شود. همان کاری که استاد و راهنمایان کنگره۶۰ اغلب انجام میدهند. وقتی برای رهجو از گریز مواد صحبت می کنند،رهجو در ذهن خود در حال مصرف مواد است و چیزی از آموزش متوجه نمی شود. یا رهجو در مرحله ی تجربه است باید موادی که راهنما برایش گفته مصرف کند ولی هنوز در حال پیدا کردن صحبت های استاد و یا در تجزیه و تحلیل است. نتیجه ی آزمایشی که میخواهد انجام دهد چه میشود؟پس خود را در مرحله ی تفکر قرار میدهد و چیزی از تجربه ای باید به دست بیاورد به دست نمیاورد. پس تا من ندانم تفکر کردن چیست نمیتوانم درست تفکر کنم. تفکر حرکتی است از یک سری مجهولات به یک سری معلومات.یعنی ما یک سری مجهول داریم که میخواهیم آنها را تبدیل کنیم به معلومات بنابر این ما برای اینکه تفکر کنیم باید مسئله ای وجود داشته باشد. یک مسئله حقیقی که ما میخواهیم آن را حل کنیم.برای شروع هم معلوم داریم هم مجهول، اگر تعداد معادلات با تعداد مجهولات برابر باشد آن معادله قابل حل است و اگر تعداد مجهولات بیشتر باشد آن معادله بی نهایت جواب دارد. کنگره ی۶۰ میگوید:همه ی معادلات و مجهولات را دور بریزید. ما یک مجهول داریم و آن هم عدم آگاهی ماست. وقتی این کار را انجام دادیم مسئله قابل حل شد.چون یک مجهول در مقابل یک معادله قرار گرفته بود. برای تفکر کردن باید یک مسئله داشته باشیم و یک سری قوانین برای شروع کار ، در ضمن اگر قوانینی که  ما برای شروع از آنها استفاده میکنیم اشتباه باشد ،تفکر یک مسیر غلط را طی میکند. در تفکر کردن همه چیز مثل یک صفحه سیاه است کاملا" تاریک شاید روشنی کمی هم داشته باشد به مرور زمان یک نقطه روشن به وجود میاید در داخل این صفحه ی تاریک. بعد تفکر ادامه پیدا میکند و صفحه ی سیاه شروع میکند به روشن شدن و وقتی روشن شد همه چیز معلوم میشود   . برای تفکر کردن سه نیرو وجود دارد ( القاء ـ احیاء ـ تحرک ) که هر کدام در زمان خودش اثر گذار است.