مصاحبه با آقای کوروش آذرپور
" به نام نامی اولین عاشق که اوست "

در خدمت آقای کوروش آذرپور از راهنمایان محترم کنگره 60 و ایجنت نمایندگی شهرری هستم . ایشان دستیار دیده بان راهنمایان کنگره 60 جناب آقای ترابخانی می باشند .
جناب آذرپور لطفاً خودتان را برای خوانندگان ما معرفی بفرمائید :
من کوروش آذرپور هستم . 54 سال سن دارم 22 سال اعتیاد داشتم . اعتیادم به تریاک و شیره بود و 9 سال و 8 ماه است که از رهائیم می گذرد .
مسئولیت شما در کنگره چیست ؟
ایجنت نمایندگی شهرری هستم و همچنین راهنما و بعنوان دستیار آقای ترابخانی که دیده بان کمک راهنمایان هستند ، فعالیت می کنم .
چطور به سمت مواد کشیده شدید ؟
کاملاً الکی (باخنده) ! شبیه 80 درصد مصرف کنندگان الکی معتاد شده اند . آمدیم مصرف کنیم ببینیم چه می شود ، اینگونه شد و پیش بینی هیچکدام از این کارها نشده بود و اصلاً هم آدم لذت طلبی نبودم و مشکل خاصی نداشتم و هرگز پیش بینی عواقب آن را نمی کردم که به همچین جائی کشیده شود .
نحوه آشنائیتان با کنگره چگونه بود و همینطور درمانتان ؟
من کنگره را از روزی که مهندس آمدند ، می شناسم یعنی روزی که آقای مهندس وارد جمعیت آفتاب شدند و فقط یک تابلو آنجا زدند . دفتر کار من در سهروردی بود و بدنبال ترک اعتیاد هم بودم . وارد کنگره شدم و در آن زمان خود آقای مهندس مشاوره می دادند و اگر اشتباه نکنم سال 77 یا 78 بود . کتاب مهندس هم چاپ اولش بود و گمان نمی کنم که کسی بجز من این چاپ کتاب را داشته باشد . کتاب را گرفتم و دنبال رهائی بودم اما خواسته ام قوی نبود . تا سال 82 ماهی یک روز ، جلسه ای یک ساعت می آمدم و می رفتم اما از سال 82 که واقعاً سفر را شروع کردم ، تا روزی که رها شدم ، نه تنها یک جلسه غیبت نکردم بلکه هفته ای 6 جلسه در کنگره بودم . هفته ای سه جلسه آکادمی بودم ، هفته ای سه جلسه شعبه انقلاب بودم و در آن زمان تنها این دو شعبه فعالیت داشتند و من از شنبه تا پنج شنبه کنگره بودم . هفته ای سه جلسه هم صبح ها در پارک لاله حاضر می شدم و در تابستان و زمستان یک روز نشد که نباشم .
چه چیزی باعث می شد ؟ درواقع ؛ چه چیزی شما را به کنگره علاقمند کرد که بعد از این همه مدت هنوز آن را رها نکردید ؟
باید جرقّه آن بخورد . من راه کنگره را بلد بودم ، کتاب را خوانده بودم ، اصول و قوانین را می دانستم و همچنین می دانستم که سیستم چکار می کند اما یک روز احساس کردم چیزی در کنگره و آدم های آن هست که تا زمانی که نزد آنها ننشینی و راهنما انتخاب نکنی و تا کسی که راه بلد است راهکارها را به تو یاد ندهد ، نتیجه نمی گیری و من کاملاً به این قضیه اعتقاد دارم چراکه اگر غیر از این بود ، ما کتاب را چاپ می کردیم و دفترچه هائی نیز همینطور ؛ برای تیپر کردن تریاک و کراک و غیره ... اما همچین چیزی هرگز امکان ندارد ! یک وِردی در کنگره و راهنماها و تمام اعضای آن وجود دارد که آن وِرد حتماً باید مستقیماً خوانده شود . من هم تا لحظه ای که در ذهنم این جرقّه ایجاد نشده بود ، به این قضیه ایمان نیاوردم و همیشه گمان می کردم خودم می توانم . خودم کتاب را می خواندم ، سه ماهی سفر می کردم و خراب می کردم و بعد کتاب را قایم می کردم . بعد از چند ماه دوباره کتاب را برمی داشتم و از نو این کار را انجام می دادم و حدود 4 سال این کار را انجام دادم اما از زمانی که به کنگره آمدم تا امروز که نزدیک 11 سال است در کنگره هستم ، هفته ای بدون کنگره ندارم و تابحال نشده که من یک هفته کامل در کنگره نباشم .
تفاوت دیدگاه امروزتان به اعتیاد نسبت به گذشته چگونه است ؟
در گذشته فقط اعتیاد را در کارتن خوابی می دیدم و فکر می کردم کسی که از زندگی افتاده است ، اعتیاد دارد اما امروز دیدم کاملاً تغییر کرده و طبق همان صحبتی که در کنگره می شود که ؛ اعتیاد یک بیماری است ، واقعاً به آن به چشم یک بیماری نگاه می کنم . حال ممکن است این بیماری تازه شروع شده باشد و یا اینکه پیشرفت کرده باشد یا اینکه این بیماری براساس شرایط خانواده و یا اجتماع بوجود آمده باشد . بعنوان مثال ؛ هر بیماری یک تغذیه خوب می خواهد و حال اینکه شخصی بدلیل اینکه بیماری دارد ، تعذیه خوبی نداشته باشد ، صددرصد بیماری او رشد خواهد کرد . در رابطه با اعتیاد هم اینچنین است . ممکن است شخصی در اثر ناآگاهی دچار این بیماری شود مانند مرض قند که در اثر ناآگاهی ایجاد می شود و یا چربی خوردن . بهمین خاطر اگر امروز یک فرد معتاد را در خیابان ببینم ، دقیقاً مانند این است که یک فردی که مبتلا به سرماخوردگی است را دیده ام و کارم خیلی راحت تر است و می دانم که کارم این است به او کمک کنم تا از شر این بیماری خلاص شود و چون دید من اینگونه است ، خیلی راحت تر می توانم کارم را انجام دهم .
چطور توانستید این هماهنگی رو در کارهاتون بوجود بیارید که به کنگره هم برسید ؟
یک جائی در کتاب آمده که فکر می کنم از سردار باشد که می گوید : یک نفر باید بتواند بطور همزمان چندین کار را باهم انجام بدهد و ما اینها را در کنگره آموزش می گیریم که تنظیم کنیم . به کار خود برسیم ، به خانواده برسیم و به کنگره هم برسیم . من تقریباً در هیچکدام از اینها غیبت نمی کنم . یعنی تاکنون پیش نیامده که دیر به منزل بروم یا در منزل نباشم و به کارهای منزل نرسم و همینطور کارهای دیگرم . این تنظیمی است که در کنگره به ما یاد داده اند . به قول آقای مهندس : در کنگره ساعت اختراع شده و واقعاً همینطور است . اینکه من می دانم صبح چه ساعتی بیدار شوم و تا چه ساعتی چه کاری را انجام بدهم و چه ساعتی برگردم . اگر کسی بلد باشد اینها را تنظیم کند ، خیلی وقت آزاد می آورد و لازم نیست هیچ کاری را بخاطر کار دیگری کنسل کند . اینکه بخاطر کنگره کارش را بزند ، بخاطر کار از خانه بزند و بخاطر خانه از کنگره بزند . خیر همه اینها سر جای خود انجام می شوند و خیلی هم نظم قشنگی دارند .
از وظیفه رهجو گفتید . مهمترین وظیفه رهجو از نظر شما چیست ؟
مهمترین وظیفه رهجو این است که رهجو باشد . من زمانی که سفر اول بودم ، رهجو بودم اما فقط رهجوی راهنمایم بودم اما اکنون رهجوی صدها راهنما هستم و هرکس را که می بینم سؤال می کنم و با هزاران نفر مشورت می کنم . اینکه انسان همیشه رهجو باشد بهترین کار است . لحظه ای که احساس کنی که استاد شدی و خدائی نکرده سرت گیج برود که کمک راهنما شدی ، کار تمام است و دیگر یاد نمی گیری و شروع می کنی به بخشیدن و پخش کردن . انسانی هم که استاد باشد و فقط بخواهد درس بدهد ، سرش کلاه می رود اما انسان رهجو همیشه می گیرد . من دوست داشتم همیشه رهجو باشم و همچنان رهجو می مانم .
چیزی در حوزه اعتیاد مانده که حل نشده باشد ؟
نسبت به چیزی که تاکنون برای ما روشن شده خیر و علم ما در کنگره بروز است و سیستم بسته ای هم نداریم و هرکس هم از راه برسد ، بتواند به ما کمکی کند ما از او کمک می گیرم حال این شخص خارج از حوزه اعتیاد باشد یا نباشد فرقی نمی کند چراکه هم اکنون ما با پزشکان در رابطه هستیم و همکاری داریم . چیزی که مجهول باشد نداریم اما ممکن است در آینده با سیستم جدید یا بیمارئی که بواسطه اعتیاد شدت بگیرد ، این اتفاق بیفتد اما درحال حاضر با علمی که در کنگره وجود دارد ، چیز مجهولی نداریم .

از مسئولیت ایجنتی برای ما بفرمائید :
ایجنت نمایندگی حکم ریش سفید را دارد و کار چندانی ندارد . شعب توسط مرزبانان اداره می شود و هرکسی کار خودش را انجام می دهد و شاید کمترین کار را حداقل در شعبه ما ایجنت انجام می دهد اما یک شکل دیگر آن هم این است که همیشه بالای سر کار باشی و من همیشه هستم . ما در شعبه هفته ای سه جلسه ، جلسه داریم و من در هر سه جلسه از اول تا آخر جلسه حضور دارم و بهمین دلیل هیچ مشکلی ندارم .
فرق شال نارنجی با آبی برای شما چه بود ؟
خیلی فرق داشت و لذت زیادی دارد . من از همان سفر اول شروع به نوشتن کردم و خیلی بابت آغازنامه ام کار کردم و حدود 4 سال طول کشید و من در طی این سالها لذت بردم . من که در تمام عمرم قادر نبودم حتی یک صفحه بنویسم ، حدود 150 صفحه آغازنامه نوشتم . چیزی نوشتم که برایم لذت بخش است و این تجربیاتی بود که هم به خودم خیلی کمک کرد و هم دیگران . بهمین خاطر این مسیر برای رسیدن به شال آبی خیلی قشنگ و لذت بخش است . در طول سفر اول همیشه فکرم این بود که تمام مراحل لازم خدمت در کنگره را طی کنم چون این مدارج ارتقای خود شخص است . من اگر راهنما شدم ، خودم ارتقا پیدا کردم اینکه من کمک راهنما شوم و در آن سطح بمانم چیز قشنگی نیست . اینکه شاگرد به استاد می رسد ، دلیلش درجازدن استاد است . اگر من حرکت داشته باشم ، شاگردم به من نمی رسد . من امروز راهنما شدم و اگر فردا بگویند که استادراهنما هم داریم ، بدنبال آن هم می روم و از فردا شروع می کنم چون هرکدام از این مراحل ، یک ارتقا برای خود من است .
آرزوی شما برای 20 سال آینده کنگره چیست ؟
اینکه خودم در کنگره باشم .
نظر شما راجع به شعبه قزوین ؟
عالیه و یک جورائی برای من خیلی قشنگ است چون همه اینها نوه های من به حساب می آیند و این خیلی لذت دارد . من همیشه می گویم که وقتی چندین نفر انسان را دوست دارند ، خیلی حس خوبی دارد . اینکه وارد شعبه ای می شوی و می دانی که آنها تورا دوست دارند خیلی لذتبخش است . شعبه قزوین هم دقیقاً همینطور است .
چه حسی دارید که امروز رهجوهایتان را در جایگاه کمک راهنمائی و ایجنتی می بینید ؟
خیلی خوشحالم و این بدین معنی است که ؛ آموزشی که به آنها داده ام نتیجه داده و مسیرهم خوب بوده است . اگر من مسیری را می روم و به جائی می رسم که خوب بود ، حتماً مسیرم خوب بوده اما اگر به جائی رسیدم که بد بود ، قطعاً مسیرم اشتباه بوده است . اینکه شخصی مثل سیامک به این جایگاه رسیده برایم خیلی لذتبخش است .
گمان می کردید یک روزی به اینجا برسند ؟
من در کنگره یاد گرفتم که هیچ چیز منفی را در ذهنم راه ندهم و اصلاً نمی توانم پیش بینی کنم که چطور می شود چون اصلاً دست ما نیست .
نقش همسفرانتان در درمانتان چه بود ؟
من حدود دو یا سه ماهی بود که به کنگره می آمدم و سپس به همسرم گفتم . وقتی با ایشان مطرح کردم ، گفتند که متوجه تغییرات من شده اند و از روزی که آمدند ، از همان هفته اول پذیرفت که برای خودش می آید و واقعاً هرگز برای من نیامد . اکنون پسر و دختر من در کنگره هستند و همسرم هم راهنماست اما از روز اول فهمید که اگر بخاطر من بیاید ، سرش کلاه رفته است . همسفر اگر اینگونه بیاید همیشه خوب است . همسفر هم همیشه رهجو است و باید دنبال علم خودش باشد . همسفران من عالی بودند و اگر نبودند ، کار من سخت می شد .
صحبت پایانی شما ؟
انشاءالله یک شعبه مستقل در قزوین داشته باشیم .
سپاسگزارم از جناب آذرپور گرامی بابت وقتی که در اختیار بنده قرار ددادند و با آرزوی سلامتی و تندرستی برای ایشان و خانواده محترمشان .
" به پاکی دریاها ژرف باشید "
كنگره 60 تشکیلات تحقیقاتی مستقلی میباشد که به منظور رهايي معتاديني كه همواره خواستار رهایی از دام اعتياد بوده اند و راه حل منطقي براي درمان خود پيدا نكرده اند تشكيل گرديده است اين كنگره بر اساس اصل پذيرفته شده كمك يك فرد رها شده از اعتیاد به فرد در حال مصرف مواد مخدر یا معتاد متشكل شده است . اساس كار ما بر مبناي محبت ، عقل و ايمان است . در جلسات هر عضو راجع به تجربه و دانش خودش در مقوله اعتياد سخن مي گويد و از نصيحت كردن پرهيز مي نمايد ما به هيچ گروهی وابسته نيستيم و از نظر مالي به خود متكي مي باشيم و مي توانيم حامياني داشته باشيم و حامیان می توانند در اجرای اهداف کنگره 60 نقش بسیار سازنده ای داشته باشند .