خلاصه ی سی دی منیت


برای خود من منیت بزرگترین مشکلی بود که هنوز هم  دارم با آن کلنجار می روم و در سطوح مختلف با آن رو به رو می شوم و این باعث شد که به این مطلب بپردازیم و ببینیم که اصل داستان و اصل قضیه اصلا" چه جوری به وجود می آید؟

برای خود من مهم این بود که بفهمم منیت چگونه شروع می کند به رشد کردن , چگونه متولد می شود و چگونه تخریب ایجاد می کند,در چه زمینه هایی تخریب ایجاد می کند,در چه زمینه هایی تخریب خودش رابه وجود می آورد و چه بلایی سر صور پنهان انسان می اورد؟این مسئله خیلی مهم است به اعتقاد من نقطه ی آغاز در منیت انسان که تعریفش این است که :انسان جایگاه خودش را بالاتر از آن چیزی که هست تصور  کند."و این هست که شروع کند به حرکت کردن در هستی و موفقیت ها و مهارت هایی را به دست بیاورد .چه در زمینه ی علم  یا هنر یا هر مسئله ای دیگر و بتواند در آن زمینه ها بدرخشد.

یعنی شرط لازم برای اینکه در انسان منیت به وجود بیاید این است که که انسان باید یک سری توانایی هایی را از خودش بروز دهد.یک سری استعدادهایی را در خودش شکوفا کند و بتواند حرفی برای گفتن داشته باشد,وقتی که این مرحله را طی کرد شرط لازم را برای اینکه منیت در او به وجود بیاید را فراهم می کند. اگر نه کسی که مثلا" توانایی ندارد نمی تواند دچار منیت شود.کسی که خوب ساز می نوازد,نوازنده ی خوبی هم هست میتواند در مورد ساز زدن خودش دچار منیت شود..یا کسی که هنر خوب پول در آوردن را بلد است ممکن است در زمینه ی کسب و کار دچار منیت شود.

پس شرط لازم این است که ما دانایی را کسب کنیم.حالا چه اتفاقی می افتد که ما یک حرکت مثبت را انجام می دهیم ؟مثلا"توی یک جمعی کاری انجام می دهیم که دیگران نمی توانند انجام دهند یا تو یک مسابقه طوری بازی می کنیم که از همه بهتر باشیم و مورد تشویق قرار می گیریم.یا توی یک مجلس طوری صحبت می کنیم که همه ی حاضرین تحت تأثیر قرار می گیرند.وقتی ما مورد تشویق قرار می گیریم در ما یک انرژی به وجود می آید این انرژی که از تشویق دیگران ,از اهمیت دادن دیگران,از بهایی که دیگران به ما می دهند در ما به وجود می آید و ما می توانیم آن را جذبش کنیم.وقتی این انرژی جذب شد به ما یک لذت و احساس خاصی دست می دهد.ما می گردیم ببینیم  که این لذت چه جوری به وجود آمد؟چی شد که ما اینقدر خوشحال شدیم؟این به صورت نا خودآگاه انجام می شود.بعد فرایند قیاس آغاز می شود یعنی اولین حرکت ما.

یک کاری انجام می دهیم یک احساس خیلی خوبی به ما دست می دهد بعد شروع می کنیم به مقایسه کردن و قیاس کردن و می آییم اینجا بررسی می کنیم خودمان را با دیگران.بررسی می کنیم مثلا" من توانستم اینجوری شنا کنم دیگران نتواستند.من توانستم تو 60 ثانیه صد مترشنا کنم.همه تو 70 ثانیه توانستندشنا کنند. من توانستم این دستگاه را تعمیر کنم هیچ کس قبل از من نتوانسته بود این کار را بکند.وقتی اینجا قیاس را انجام می دهیم اتفاق اصلی اینجا می افتد ,تا این لحظه هیچ اتفاق بدی نیافتاده است یعنی تا این لحظه هیچ چیز خاصی به وجود نیامده است.

حالا اگر دانایی ما اندک باشد توی این مرحله که همان ظرفیت ما است  پاسخش به این قیاس این است که تو توانستی این کار را انجام بدهی دیگران نتوانستند.تو بیشتر بودی, بهتر بودی دیگران کمتر .نتیجه ای که گرفته می شود این است که تو کارت درست تر از بقیه است,تو بیشتر از بقیه حالیت می شود ,تو از دیگران جلوتری, درکت, شعورت بالاتر است.قیافه ات بهتر است ,جذابتری, زیباتری.ساختاری که تو داری دیگران ندارند.ماهیت تو با دیگران تفاوت دارد.این نتیجه وقتی استخراج شد از این قیاس اینجا منیت متولد می شود,حالا اگر  دانایی ما  به قدر کافی باشد از این قیاس همچین نتیجه ای نمی گیریم.مثلا" اگر من بتوانم بهتر یا قشنگ تر صحبت  کنم مورد توجه ی دیگران قرار بگیریم هیچ وقت از آن نتیجه نمی گیریم که از دیگران بهتر هستم چون شخصی که داناست می داند انسان جهات بسیار زیادی دارد.یعنی صور پنهانی که دارد وجوهی که دارد خیلی خیلی بی شمار است و با مقایسه یک پارامتر  آن هم در یک زمان کوتاه همچین نتیجه ای نمی شود استخراج کرد.مثل این می ماند که شما دو تا ماشین را کنار هم بگذارید و بگویید این سپرش از سپر آن یکی تمیزتر است بنابراین ماشین بهتری است ,حالا ماشین چند تا قطعه دارد؟ انسان صد هزار برابر آن قطعه و پیچیدگی دارد.پس نمیتوان  فقط با مقایسه دو تا پارامتر نتیجه گرفت که کدام بهتر است.

پس زمانی که دانایی مااندک است ما با قیاس کردن در توانایی های خودمان به این نتیجه می رسیم که ماهیت و ساختار بهتری داریم .حال چه اتفاقی می افتد؟این برای ما یک قالب ذهنی ,یک جور باور و اعتقاد را به وجود می آورد و این اعتقاد هست که مسیر ما را از این به بعد تحت تأثیر خودش قرار می دهد به چه صورت؟به این صورت که ما جایگاه خودمان را در هستی گم می کنیم.اتفاقی که در عمل می افتد این است .یعنی واقعا" نمی دانیم در چه جایگاهی هستیم ,زمانی که جایگاهمان را در هستی گم کردیم خیلی اتفاقات می افتد به دنبالش ,یعنی مثل این که ما شهر کرمان هستیم فکر کنیم که شهر تبریز هستیم.حالا اگراز شهر کرمان بخواهیم به هر شهری برویم می آییم روی نقشه کرمان را نگاه می کنیم و بقیه ی شهرها را نسبت به آن ,جهتمان را از روی آن پیدا می کنیم.حالا وقتی کرمان باشیم ولی فکر کنیم تبریز هستیم می رویم همه چیز را از تبریز شروع می کنیم محاسبه کردن.آن وقت چه می شود؟تمام محاسباتمان اشتباه در می آید.تمام حرکاتی که انجام می دهیم اشتباه از آب می آید . ما توقع یک دکتر را داریم چون فکر می کنیم دکتر هستیم  ولی در واقع سیکل هستیم.انتظار داریم مثل یک دکتر ,پرفسور ,استاد با ما رفتار شود این توقع در ما به وجود می آید چون دیگران که در درون ما نیستند.دیگران آن چیزی را که از ما می بینند را بررسی می کنند,دیگران وقتی  می بینند ما سیکل داریم در همان اندازه به ما احترام می گذارند.ما اینجا دچار تنفر و خشم می شویم وبه هم می ریزیم چون یک چیز دیگر حساب می کردیم یک چیز دیگر شده و مطلب دیگر این است که این تفاوت جایگاه که به وجود می آید مفهومی به اسم تنفر به وجود می اورد.تنفر یعنی: جدایی دوتا چیزی که از یک دیگر فاصله داشته باشند می گویند این دو تا چیز از هم متنافرند مثلا: دو تا خطی را که توی فضا به هم هیچ ارتباطی نداشته باشند می گویند این دو تا خط از هم متنافر هستند,دور هستند فاصله دارند.تنفر هم از همین جا به وجود می آید یعنی اولین محصولی را که منیت برای انسان به وجود می آورد سوای اینکه جایگاه خودش را در هستی از دست می دهد تنفر در آن متولد می شودوحالا بیاییم چه چیزهایی با تنفر هم گامند . توقع بیجا که ما در قبالش به هم می ریزیم ؛ وقتی که احترامی را که در خورُش هستیم به ما می شود، به ما بر می خورد. چراکه انتظار احترام بیشتری را داریم ؛ اینجا در ما تنفر ایجاد میشه و در صورتی که ما واقعاً بدانیم کجا هستیم اگر کسی هم جایگاه ما را نادیده بگیرد ممکن است ناراحت شویم ولی دچار تنفر نمی شویم ، حالت هایی مثل تنفر ، خشونت ، کینه ، حسادت ، مکر و حیله و تزویر ، تمام اینها از منیت متولد می شوند و همه ی اینها زیر شاخه ی این پارامتر قرار می گیرند .

حالا وقتیکه ما جایگاهمان را در هستی از دست داده ایم اتفاق دیگری نیز رخ می دهد ، علاوه بر اینکه محاسباتمون غلط می شود ، سرگردان می شویم ، دچار تنفر می شویم ، امکان ارتباط درست یا همان تبادل انرژی را با طبیعت از دست می دهیم . یعنی از خیلی از خوراک ها و چیزهایی که باید دریافت کنیم محروم می شویم . این اتفاقی است که برای ما می افتد ، زیرا آن عواطف و حالتهایی که برایمان ناخوشایند بود ، دیگران وقتی به ما احترام نگذارند به ما بر می خورد ، و حصاری دور خودمان درست می کنیم که کسی نتواند به ما آسیب برساند . این کارها همه در صور پنهان صورت می گیرد و به هیچ کس اجازه ی نزدیک شدن را نمی دهیم . بنابراین ما در یک حصار بسته می مانیم و چیزی را نمی توانیم دریافت کنیم . یعنی از آن امواجی را که هستی به سمت ما می فرستد و جزء خوراک ما است که باید دریافت کنیم  محروم می شویم . مانند جنگ های زمان قدیم که کشورها برای جلوگیری از هجوم کشورهای دشمن  یک حصار بزرگ و وحشتناک درست می کردند و تمام نیرویشان را صرف دفاع از خود می کردند ، بعد می دیدند که گرسنه شدند و غذا ندارند ، امکانات ندارند؛ بعد می گفتند که باید حمله کنیم و این چیزها را از آنها (دشمن) بگیریم . پس کارشان می شد اینکه یا می ماندند در قلعه یا حمله می کردند به بقیه و دائم بین این دو کار حیران بودند و هیچ تولیدی نداشتند و چیزی به اسم صنعت و تولید نداشتند که بتوانند از آن امورات خود را بگذرانند . یا باید مواظب می بودند که به آنها حمله نشود یا باید حمله می کردند تا مایحتاجشان را بدست بیاورند پس کسی که دچار حالت منیت شود تو این دو حالت چه کار می کند ؟ نوسان می کند یا خودش را جمع می کند و از عواطف ، احساسات و دریافتها محروم می شود یا اینکه شروع می کند به حمله کردن  و وارد حریم دیگران می شود . از طرفی چرا وارد حریم دیگران می شود ؟ چون خودش و جایگاهش را بالاتر از آن چیزی که هست می بیند و این مجوز را به خودش میدهد که وارد حریم دیگران شود . مثلاً: عمو یا دایی یک خانواده به خودش اجازه می دهد اگر خواهرزاده یا برادرزاده اش اشتباهی مرتکب شد بزنند تو گوشش  چون فکر می کند حق پدری یا دایی و عمو بودن به گردن آن بچه دارد,و این مسائل چقدر در خانواده ها ایجاد مشکل می کند.یکی از راه می رسد تق میزند زیر گوش بچه ای در صورتی که پدرش به خودش این اجازه را نمی دهد بزند زیر گوش بچه اش .اینها نمونه هایی از این است که جایگاه ها چه می شود؟ جا به جا می شود.همان تصوری که ما می کنیم,خودمان را جای دیگری می بینیم بعد ناخودآگاه وارد حریم دیگران می شویم چون جایگاهمان پسر عمو یا پسردایی است ولی جایگاهمان را برادر تصور می کنیم,دوستش هستیم ولی می شویم دایه ی مهربانتر از مادر,جای پدر شخص می شویم جای مادرش می شویم اینها هم یکی دیگر از محصولات منیت هست و بیشترین تاثیری که منیت می گذارد روی چاکراه سوم( چاکراه خورشیدی )تاثیر می گذارد و اگر چنین وضعیتی به وجود بیاید کلا" حالت سرگردانی پیدا می کنیم,یعنی اتصالمان با هستی رااز دست می دهیم اینها مشکلاتی هستند که در منیت به وجود می اید و یک قالب و اندیشه ای هست که ما باید این را بشناسیم و از آن عبور کنیم و باید این فرایند را چه کار کنیم؟ معکوسش کنیم,یعنی می خواهم این نکته را بگویم  که به طور کلی انسان به دو صورت می تواند در هستی فعالیت کند.تمام ماانسانها و موجودات برای اینکه بتوانیم کارهایمان را انجام دهیم باید انگیزه داشته باشیم برای حرکت به انرژی احتیاج داریم و هیچکداممان از این قاعده مستثنا نیستیم,حالا یا این انرژی را باید از دیگران به نحوی بدزدیم یا به دست بیاوریم مثل همین قالبی که برایتان گفتم,حمله کنیم  وارد حریم دیگران شویم.باشکستن حریم دیگران این انرژی را به دست بیاوریم به تاراج ببریم یا اینکه به مرحله تولید برسانیم به مرحله ی جوشش برسیم از این دو حالت خارج نمی شود.اگر ما انرژی خودمان را از دیگران تامین می کنیم.اگر چنین شخصی هستیم اگر به ما احترام نگذارند و تاییدمان نکنندبه ما برمی خورد,این می شود نیاز تایید.اگر از ما تعریف و تمجید و پشتیبانی نکنند ناراحت می شویم.دایما" می خواهیم جایگاه خودمان را را حفظ کنیم ولی اگر موجود خودجوشی باشیم اگر از درون خودمان بتوانیم شادی را تجربه کنیم آن وقت تمام این مسائل بر طرف می شود آن وقت ما دیگر نیازی نداریم که  چیزی را از دیگران بدزدیم نیازی نداریم احترام را بدزدیم.

پس نیازی نداریم انرژِی را به زور از بیرون به دست بیاوریم.دو تا قالب کلا" وجود دارد اگر ما نتوانیم این مسئله را حل کنیم و به مرحله ی تولید برسانیم همیشه درگیر این چرخه ها هستیم و همیشه باید حسادت بکنیم و انرژِمان را از کینه تنفر در رقابت در مقایسه در حفظ جایگاه و مقام و این جور چیزها... باید  صرف کنیم .چون راه دیگری غیر از این برای بدست آوردن انرژِی نداریم.

شاد باشید

نویسندگان :محمد حسنیها و زهرا