دلنوشته ای از یک مسافر
" به نام خالق مطلق اللّه "

میخواهم خلاصه ای از آنچه که شاید بارها از خود پرسیده باشم و پاسخ هایی نیز به آن داده باشم چه اتفاقی افتادکه برای اولین بار با مواد آشنا شدم و آن را مصرف کردم را بنویسم .
در سال های نه چندان دور برای مدت کوتاهی به صورت مجردی در تهران زندگی می کردم و سر کار هم می رفتم . جایی که من و خیلی از همشهریانم در آن جا زندگی می کردیم خانه ای بود که بیشتر ساکنین آن شهرستانی بودند و به نوعی یکدیگر را می شناختند . به کارهایی مثل کفاشی ؛ گچ کاری و بنّایی و ... مشغول بودند . من هم پیش پدرم که گچ کار بود زندگی می کردم . البته حدود دو سالی که در آن خانه زندگی می کردیم پیش یکی از بستگان که در بازار تهران تاجر ساعت بود کار می کردم البته قابل ذکر است که من به عنوان فروشنده در مغازه ای که در میدان ولی عصر (ع) واقع شده بود مشغول به کار بودم . ساعت کار من از هشت صبح الی هشت شب بود . بعد از آن جا به اتاقی که در حوالی میدان شاهپور در همان خانه که در باره اش گفتم برمی گشتم . این برنامه کاری من در طول هفته بود . روز ها یکی پس از دیگری می گذشت و تقریبا بیشتر روز ها شبیه هم بود . در یکی از روز های تعطیل که در حال استراحت کردن بودم و با سایر دوستان و همشهریان خود اختلاط می کردیم . نظر من متوجه اتاقی شد که چند نفر داخل آن دور پیک نیکی جمع شده بودند و سیخی را روی آن گذاشته بودن و سخت مشغول صحبت ، و خنده بودند . ناگهان در دست یکی از آن ها سنجاقی را دیدم که چیز سیاه رنگی به آن چسبیده بود و هر چند دقیقه یک بار سیخ داغ را به آن می زدند و دودی از آن بلند می شد و با لوله ای از کاغذ آن را می کشیدند و بعد به بیرون فوت می کردند . این جا بود که اولین بار تریاک را دیدم البته آن لحظه نمی دانستم چه چیزی را می بینم و قادر نبودم خوب و بد بودن آن را تشخیص دهم و کسی هم نبود که بتوانم راحت در مورد این ماده ی افیونی اطلاعاتی به دست بیاورم . این قضیه گذشت تا این که من از تهران به شهرستان خودمان برگشتم و به کار اصلی خود که برای آن درس خوانده بودم مشغول شدم . چون در آن دوران مجرد هم بودم در محل کارم خانه ای را اجاره کردم و همراه دوستم یک سری وسایل مورد نیاز برای زندگی مجردی لازم بود را به آنجا آوردیم . البته بیشتر روزها که هوا خوب بود با موتور سیکلت به خانه برمی گشتم . آن موقع کشیدن سیگار بالاترین خلافی بود که انجام می دادم . گاهی در مراسماتی مثل عروسی ها می دیدم که بعضی از دوستانم بعد از پایان جشن در جایی دور هم می نشینند و خیلی مشتاق تریاک مصرف می کنند . برای من هم سوال پیش آمده بود این چه ماده ای است که همه برای کشیدن آن خوشحال به نظر می رسند . واقعاً چه احساسی دارند . تا این که در عروسی یکی از دوستانم ، این اتفاق برای خود من افتاد و پنج شش نفری در اتاقی که از قبل برای این کار تدارک دیده شده بود رفتیم و برای اولین بار تریاک را لمس کردم و بو کردم . از بچه ها پرسیدم وقتی شما تریاک مصرف می کنید چه احساس دارید ؟ می گفتند به فضا می روی و سرخوش و سر حال و پر انرژی و خیلی چیز های دیگر . با خودم فکر کردم که دوستانم می گویند که چیز بدی نیست و یک بار امتحانش می کنم .شاید تجربه ی خودم با آن ها متفاوت باشد . که ای کاش این کار را نمی کردم . البته بگویم که چیزهایی درباره ی حس و حال بعد از مصرف شنیده بودم تقریباً صحت داشت و بسیار لذت بخش بود . عامیانه بگویم خیلی حال داد . این بود نقطه ی شروع من .....
روز های اول که هنوز اجبار مصرف نشده بودم ، چیزی که مرا دلخوش کرده بود و به سمت خود می کشید لذّتی بود که از مصرف آن داشتم ، این که با دوستان دور هم جمع می شدیم و محفلی لذت بخش و به دور از هر گونه دغدغه داشتیم و در پایان احساس نشئگی و گاهی خواب لذت بخش همه ی چیزی بود که به دست آورده بودم . به جرات می توانم بگویم همه ی این چیز ها آن هم در کنار دوستان و گاهی در دامن طبیعت و یک جای خوش آب و هوا قدرت زیادی داشت و مرا حدود ده سال پا بند خود کرده بود . در سال های اول مصرف فقط افراد نزدیک مثل خانواده با خبر بودند و به خاطر علاقه ای که به من داشتند سعی می کردند این قضیه را مخفی نگه دارند . شاید بهتر بود از همان موقع خیلی جدی تر با این موضوع برخورد می کردند و برای حفظ آبروی خانوادگی و مسائل دیگر لاپوشانی نمی کردند . هر چند در این قضیه قدم اول خواست خودم بود که وجود نداشت . کم کم که قضیه علنی تر شد اعتبار خود را در خانواده از دست دادم و دیگر روی من حساب باز نمی کردند . از گوشه و کنار حرف هایی به گوشم می رسید که اول باعث آزار خانواده خودم و سپس موجب رنجشم می گردید ولی هیچکدام از این ها باعث نشد که من به فکر ترک کردن بیفتم . تحقیر و توهین هایی که باعث رنجش من می شدند عوض این که در من تلنگری ایجاد کنند فقط برای مدت کوتاهی باعث ناراحتی من می شدند و دوباره روز از نو روزی از نو ... از این وضعیت خسته بودم و مثل سال های اول از مواد لذت نمی بردم فقط برای رفع خماری بود و حتی همسرم که این سال ها مرا تحمل کرده بود هم نمی دانست چگونه می تواند به من کمک کند تنها کاری که از دستش بر می آمد تهدید به جدا شدن و رها کردن زندگی مشترک و گاهی درگیری لفظی که نتیجه ای برای هیچ کدام از ما نداشت . تا این که از طریق یکی از دوستانم با کنگره آشنا شدم و فهمیدم تنها جایی که می توانم از شر این ابلیس راحت شوم کنگره 60 است .
من بارها اقدام به ترک کرده بودم ، شاید نام مرخصی واژه ای بود که ما بین دوستان هم پیاله روی آن گذاشته بودیم . گاهی برای این که زیاد تابلو نشویم برای مدت کوتاهی مرخصی می رفتیم شاید یک یا چند ماه ... بعد در یک فرصت مثل عروسی یا مهمانی های مجردی سابق دوباره روز از نو روزی از نو .. همانطور که قبلاً هم اشاره کرده بودم یکی از دلایل ترک مواد حساسیت موقعیت شغلی ام بود که می بایست خیلی مراقب می بودم و دلیل دیگر آن این بود که در محیط خانواده ی خودم در حال تحلیل رفتن از نظر جسمی ، روحی و شخصیتی که بسیار هم آزار دهنده است ، باعث شد که به پیشنهاد دوستم فکر کنم و البته خواست خدا هم بود که کنگره را سر راه من قرار داد تا بتوانم صدماتی که به خود و اطرافیانم وارد میکردم را به پایان برسانم.
گاهی پیش می آمد که خودم از نحوه ی مصرف خود خسته بودم بدون این که به دیگران بگویم به صورت سقوط آزاد یا به کمک قرص هایی نظیر ترامادول و متادون و حتی گاهی سوخته تریاک این کار را انجام می دادم . چون کارم اصولی نبود و مهم تر از همه خواست خودم در آن دخیل نبود هیچ وقت موفق به ترک مصرف واقعی نمی شدم . هر بار به دلیلی این کار را انجام می دادم . دلایلی مثل غر زدن همسرم و مشکلات اقتصادی که هیچ وقت در ایام مصرف تمامی نداشت ، گاهی به خاطر حرف پدر و مادرم یا اینکه دیگران درباره ی من چه فکری می کنند تصمیم به این کار می گرفتم . بدون استثناء در هیچ کدام از موارد ذکر شده موفق نبودم به خاطر اینکه اولاً خواست خودم نبود، ثانیاً کار به صورت اصولی و علمی انجام نمی شد . یادم نمی رود یک بار که به صورت سقوط آزاد یا به قول بچه ها یابویی ترک کرده بودم بعد از سه روز عذاب و درد و مکافات به یک پزشک عمومی مراجعه کردم . آقای دکتر از کاری که من انجام داده بودم بسیار ناراحت شدند و گفتند که با این کار به خودم آسیب زیادی وارد می کنم . قرص هایی را برای من تجویز کردند (متادون ) که بعد از مصرف آن بسیاری از سختی هایی که از نظر جسمی و روحی به خودم وارد کرده بودم کم شد . دکتر به من توصیه کرد که به صورت منظم و طبق دستور ایشان مصرف کنم تا بتوانم آرام آرام ترک کنم . به همان دلایلی که قبلا اشاره کردم دوباره نتوانستم مدت زیادی پاک بمانم .
برداشت اولیه من از کنگره 60
برداشت اولیه من از کنگره این بود که فکر می کردم این هم روشی است مثل جاهای دیگر که معتادین به مصرف یا سوء مصرف در آن درمان می شوند . البته از شیوه درمان آن آگاهی نداشتم تا این که یکی از دوستانم که با همین شیوه درمان شده بود و به رهایی رسیده بود چیزهای مختصری را شنیدم و علاقه مند شدم تا بیشتر بدانم . از کسانی که در بستگان به جاهای دیگر رفته بودند و درمان شده بودند نیز چیزهایی شنیده بودم . بعد از این که وارد محیط کنگره شدم چیزی که خیلی خوب به یاد دارم این است که احساس خیلی خوبی داشتم به خصوص زمانی که خود را به عنوان تازه وارد معرفی کردم و مورد تشویش و خیر مقدم قرار گرفتم . هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمی کنم .
فهمیدم این جا همان جایی است که سال ها بدنبالش می گشتم جایی که وقتی وارد کنگره می شوی مهم نیست که در بیرون چه کاره هستی و در جامعه چه موقعیتی داری .
تفاوت کنگره با سایر شیوه های درمان
به جرات می توانم بگویم تنها جایی که به شیوه ای کاملا علمی معتادین درمان می شوند کنگره است . با توجه به کشفیات و تجربیاتی که آقای مهندس دژاکام در این راه داشته اند و به مرور زمان نیز کامل تر شده اند روشی است که نظیر ندارد . شیوه هایی مثل URD یا کمپ های ترک که با شیوهای غیر انسانی با معتاد رفتار می شود باعث می شود که معتاد به محض خلاص شدن از کمپ دوباره به مواد رو بیاورد و شاید از قبل هم بیشتر مصرف کند . در روش NA که در شهر های بزرگ و کوچک به درمان معتادین مشغول است به خاطر این که به صورت مستمر در جلسات حضور دارند و سعی در تغییر نگرش معتاد به زندگی و اطرافیان و شاید به دنیای اطراف خود پیدا می کنند تا حدودی موفق باشند اما به نظر من هیچ کدام از روش ها به اندازه ی کنگره علمی و حساب شده نیست .
نویسنده مهدی مالک
كنگره 60 تشکیلات تحقیقاتی مستقلی میباشد که به منظور رهايي معتاديني كه همواره خواستار رهایی از دام اعتياد بوده اند و راه حل منطقي براي درمان خود پيدا نكرده اند تشكيل گرديده است اين كنگره بر اساس اصل پذيرفته شده كمك يك فرد رها شده از اعتیاد به فرد در حال مصرف مواد مخدر یا معتاد متشكل شده است . اساس كار ما بر مبناي محبت ، عقل و ايمان است . در جلسات هر عضو راجع به تجربه و دانش خودش در مقوله اعتياد سخن مي گويد و از نصيحت كردن پرهيز مي نمايد ما به هيچ گروهی وابسته نيستيم و از نظر مالي به خود متكي مي باشيم و مي توانيم حامياني داشته باشيم و حامیان می توانند در اجرای اهداف کنگره 60 نقش بسیار سازنده ای داشته باشند .