جلسه هفتم از دور پنجم کارگاه های آموزش عمومی کنگره 60 نمایندگی قزوین در تاریخ دوشنبه 18/09/92با دستور جلسه وادی چهارم و تاثیر آن روی من به استادی آقای محمد رضا محمدی، نگهبانی آقای معرفت افشار و دبیری آقای مهرزاد عباسی راس ساعت 16 آغاز به کار کرد.


خلاصه سخنان استاد: در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن یعنی سلب مسئولیت از خویشتن.

معمولا دستور جلساتی که ما در کنگره داریم هر کدام روی یکی از اضلاع درمان کار می کنند ، وادی ها یکی از مهمترین آن ها است که روی ضلع جهان بینی من مسافر کار می کند تا بتوانم موانعی که در سر راهم وجود دارد را به درستی پشت سر بگذارم و به درمان و سلامتی برسم . در جهان بینی قوانین زندگی را یاد می گیریم و اینکه چه طور زندگی کنیم، علم چگونه زیستن و درست زیستن را یاد می گیریم. یکی ازاین قوانین، قانون سوم یا وادی سوم بود که می گفت: مسئولیت های زندگی ات را گردن دیگران نیانداز. حالا در وادی چهارم می گوید: این مسئولیت ها را گردن خداوند هم نیانداز. گاهی پیش می آید که من کاری را انجام داده ام و گردن دیگری می اندازم او هم از خودش دفاع می کند و گاهی هم بر اثر تخریب ها و جهلی که دارم دیواری کوتاه تر از دیوار خداوند پیدا نمی کنم و بیشترین بار مسئولیت هایی که خودم باید به دوش بکشم را به گردن خداوند می اندازم. در این وادی این راه فرار هم برای من بسته می شود.

4وادی اول کنگره روی تفکر من کار می کند و به من یاد می دهد که چه تفکری باید داشته باشم تا بتوانم از تاریکی های اعتیاد خارج شوم، من باید چه طور فکر کنم تا بتوانم حریف اعتیاد شوم؟


مثالی که جناب مهندس در این رابطه مطرح کرده اند این است که:من هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم به خداوند به چشم یک غول چراغ جادو نگاه می کنم، لیستی در اختیار دارم از اشتباهاتی که انجام داده ام وباید درست شوند و خواسته هایم ، همه را تقدیم خدا می کنم و منتظر می نشینم تا اجابت شوند یا از خداوند می خواهم خط قرمزهایی که من رد کرده ام و تخریب هایی که من ایجاد کرده ام را درست کند، من که نمی خواستم به وجود بیایم، خدایا تو مرا به این دنیا آورده ای، خودت هم باید مشکلات من را حل کنی.تا زمانی که این تفکر را داشته باشم هیچ معجزه ای اتفاق نخواهد افتاد کمااینکه سال های سال این کار را می کردم، هر بار که از مصرف مواد خسته می شدم می گفتم : خدایا چه می شود که شب بخوابم و صبح یک انسان سالم از خواب بیدار شوم ، و خوب هیچ وقت هم این اتفاق نیافتاد. اما زمانی نقطه امیدی در زندگی من به وجود آمد که توانستم حرکت کنم. همان مثال معروف از تو حرکت از خدا برکت در این وادی دقیقا مصداق دارد، زمانی که من به طرف حل مشکلی که خودم به وجود آورده بودم حرکت کردم و مسئولیت این مشکل را خودم به دوش کشیدم نیروها و دست هایی پیدا شد که به من کمک کردند تا در این مسیر موفق باشم. با آموزش هایی که از این وادی گرفتم متوجه شدم که امروز در زندگی ام هر جایگاهی که دارم چه خوب و چه بد باعثش خودم بودم . اگر خداوند بخواهد مشکلات زندگی من و مسئولیت هایم را به گردن بگیرد برای من در این دنیا چه آموزشی وجود دارد؟ تا زمانی که سعی دارم بار مسئولیت زندگی و اشتباهاتم را به گردن دیگری بیاندازم مسیر را اشتباه می روم و زمانی وارد مسیر درست می شوم که خودم پذیرای مسئولیتم شوم، در این مسیر باید خودم را بشناسم به این خاطر که بتوانم خالق هستی و قدرت مطلق را بشناسم و برای این خودشناسی  مسائل انسان را کاملا شکافته از قبیل صور آشکار و صور پنهان.