به نام خدا

" در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن , یعنی سلب مسئولیت از خویش "

هیچ مسئولیتی در جهان وجود ندارد که دو طرفه نباشد , حتی در بین نباتات و جامدات هم این قضیه صدق پیدا میکند.

یعنی یک پدر در مقابل همسر و فرزندانش مسئولیت دارد و آنها هم در مقابل او مسئولیت دارند.این مسئولیت ها همیشه دوطرفه است.مثل :رابطه شاگرد با استاد.دو تا دوست با هم و رهجو با راهنما و...

این رابطه حتی در مقابل خداوند هم به همین صورت است , چون هیچ چیز یک طرفه ای وجود ندارد.

اما باید دانست که خطش از کجاست. مثلا" :کدام مربوط به خداوند است و کدام مربوط به ما.کدام مربوط به شاگرد است کدام مربوط به استاد.وقتی استاد به شاگردش مسئله ای  میدهد .حل آن مسئله وظیفه شاگرد است ,نه استاد.چون اگر  ندانیمحد و حدودش کجاست.ممکن است برای فرار از آن مسئله , مشکلات و مسئلمان را ببیندازیم گردت خداوند.در واقع هر چیزی که به عهده ماست میندازیم به عهده ی خداوند..

.انسان هیچ چیز نیست مگر اینکه خودش سعی کند,پس در واقع اگر ما هر کار اشتباهی مرتکب شویم .خودمان هم باید جوابگو باشیم,چون خودمان به وجود آوردیم.

گاهی اوقات به صورت حق به جانب , برای اینکه مسئولیت را بیندازیم گردن خداوند.میگوییم  ما خیلی انسان با خدایی هستیم و خیلی خداوند را قبول داریم و ...در واقع منت هم میگذاریم سر خداوند که ما تو را خیلی قبول داریم و من چون انسان دانایی هستم به همین خاطر میدانم تو میتوانی حلش کنی پس به تو واگذار میکنم (خداوند)

نمیشود فقط بگوییم خدایا راضییم  به رضای تو و از روی تنبلی گوشه ای بنشینیم و از خداوند بخواهیم که مشکلات ما را حل کند.

ما در وادی پنجم تسلیم شدن را داریم. اما تسلیم شدن در مقابل خواست خداوند با گوشه نشینی و دست روی دست گذاشتن یکی نیست. 

من انتظار دارم ,اگر قرض و بدهی داشتم یا افتادم زندان و بیمار شدم , همه ی این مشکلات را خداوند حل کند .چون او قادر مطلق است.

در واقع ما فکر میکنیم فدرت مطلق و نیروهای مافوق فرمانبردار ما هستند. که ما از صبح تا شب بگوییم,آنها چه کار کنند و نکنند. ما گاهی اوقات خداوند را بع غول چراغ جادو اشتباه میگیریم.ما بعضی اوقات از قدرت مطلق انتظاراتی داریم که کاملا" غیر معقول و غیر اخلاقیست.شاید به این خاطر است ما قدرت مطلق را به خوبی نمی شناسیم و نمیدانیم باید چه انتظاراتی داشته باشیم.بعضی ها هم فقط به شانس اعتقاد دارند.

ما فقط می توانیم روی وجود و فکر و تلاش و آموزش خودمان حساب کنیم,اگر ما تکلیف و وظیفه ی خودمان را به درستی انجام دادیم آنوقت میتوانیم انتظار مساعدت و عدالت و یا حتی شانس را داشته باشیم.

شاید این سوال برای ما پیش بیاید که پس دعا و رازونیاز و....چه می شود؟یعنی اینها هیچ نقشی ندارند؟دعا و راز و نیاز و نیایش موقعی میتواند مطلوب و موثر واقع گردد که ما حداقل در مسیر ارزشها و یا صراط مستقیم حرکت کنیمو از فرامین الهی پیروی کنیم و بار مسئولیت خودمان را بپذیریم و از تلاش و کوشش دست نکشیم.آنگاه میتوانیم امیدوار باشیم ,چون خداوند خودش وعده داده که مرا صدا بزنید من اجابت می کنم.این مسئولیت دو طرفه است اگر ما درست عمل کنیم خداوند هم به وعده اش عمل میکند.

اگر کسی واقعا" قدرت مطلق را بشناسد در یک آرامش نسبی به سر میبرد و در زندگی آرامش و مشکلات کمتری خواهد داشت.ممکن است خیلی از ما زبانی بگوییم به خداوند را میشناسیم , اما واقعا" آنگونه که خداوند است او را میشناسیم؟

ممکن است ما به حرف بگوییم به خداوند توکل داریم. آیا در عمل هم میتوانیم ثابت کنیم ؟(جناب مهندس مثال میزند: میگوید کسی بود که 30 سال توکل را درس میداد,اما همینکه بچه اش رفت تو اتاق عمل.پشت در اتاق عمل سکته کرد.)  این نشان دهنده ی این است که چقدر حرف تا عمل فرق دارد.

اگر ما افکارمان درست نباشد و افکار و اندیشه ی ما منفی باشد , روی جسم ما اثر میگذارد.هر چه این افکار منفی تر باشد جسم هم داغان تر می شود.

بعضی انسانها ندانسته برای اینکه ترحم دیگران را جلب کنند و مورد توجه قرار بگیرند,خودشان را به مریضی میزنند.ممکن است اولش فقط نمایشی باشد اما چون افکار روی جسم اثر میگذارد ,بعد از یک مدت واقعا" بیمار خواهند شد.

اگر ما در مورد هر موضوعی آگاهی کامل داشته باشیم و در موردش تفکر و تعمق کنیم.آنوقت چیزی را چشم بسته قبول و یا رد نم کنیم.

ما در صور آشکار یک مقدار خودمان را می شناسیم اما در صور پنهان اصلا"خودمان را نمی شناسیم .ما حتی در صور آشکار هم کنترلی روی اعضاءی خودمان نداریم.مرگ ما دست ما نیست و ما اختیار نداریم.چون جسم ما یک سیستم خودکار است که خودش کار خودش را میکند.(اما ما میتوانیم خودمان را از بین ببریم) .

در صور پنهان باید روح , عقل و نفس را بشناسیم .بدانیم قبل از تولد چه بوده ایم و بعد از مرگ به کجا میرویم و ...اگر اینها را شناختیم. آنوقت خدا را هم می شناسیم. امااگر دنبال مال و جاه و مقام باشیم هرگز به این نخواهیم رسید.اگر به این مرحله برسیم می توانیم  جهان های دیگر را بشکافیم.با فکر خویش میتوانیم به جهان های دیگر برویم و بدانیم خارج از جسم فقط یک جهان نیست.

هر کس میخواهد به این مرحله دست پیدا کند باید لطف الهی شامل حالش باشد و برای دست یابی به این لطف باید پاکسازی و تزکیه کند.اگر ساعتها بنشینیم برای یک کاسه آب گل الود دعا و ورد بخوانیم, آن آب تصفیه نخواهد شد.در واقع پاکسازی یعنی دوری از ضد ارزشها. 

اگر ما خودمان را بشناسیم  , انسانهای دیگر را هم خواهیم شناخت و دلخوری و ناراحتی کمتری نسبت به انسانهای دیگر خواهیم داشت. چون میدانیم از روی جهل و نا آگاهی بوده است.

صور آشکار در واقع همان چیزی است که برای ما قابل لمس میباشد.مثل:قلب ,دست , کلیه . اما صور پنهان قابل رویت نیست.مثل: عقل , ذهن ,آرشیو , جسم مجازی(خواب)

در قرآن کریم آمده است :

فرشته ی مرگ هنگام فوت یا مرگ می آیند نفس ما را تحویل می گیرند. نه روح را.

روح سمبل نیکی و خوبی است و اصلا" هم نمی تواندبد باشد,چون سمبل الهی استو شیطانی و خبیث و فاسد نمی شود.نفس ممکن است شیطانی بشود اما روح نمی شود.چون روح فقط مختص انسان است و روح و نفس یکی نیست و قبض روح هم وجود ندارد.

نفس قسمت اصلی و اساسی در یک موجود است, که تعیین موجودیت میکند هم در ظاهر هم در باطن هم در خواب و بیداری .در واقع خود ما هستیم و وقتی میگوییم موجود یعنی فقط شامل انسان نمیشود. این نفس خواسته هایی هم دارد.هنگامی که به مرحله میانه رسید وارد مرحله ی انسانی میشود.

در واقع در هنگام مرگ چون نفس ما را می گیرند جسم هم از کار می افتد و دیگر تعیین موجودیت نمی کند.نفس نه جسم است و نه روح.

حتی یک درخت هم نفس دارد و نفسش است که تعیین موجودیت می کند.در واقع نفس یک درخت خرما با نفس یک بوته ی خار بیابان فرق دارد.

اطلاعات , شعور و آگاهی یک مرغ خانگی با یک عقاب فرق دارد.شاید شکل ظاهر فرق کند .اما آنها هم برای تکامل به این دنیا آمده اند و در کائنات جوابگو هستند. نمی توانیم بگوییم حیوان تعقل ندارد, اما تعقلش مثل یک انسان نیست.

خداوند به انسان قدرت اختیار داده , حال مختار است که فسق فجور را انتخاب کند یا ارزشها را...

اولین مرحله برای وارد شدن به مرحله ی انسانی این است که به خواسته های نامعقول نفس پاسخ مثبت میدهیم و اصلا" هم نگران نیست. در واقع به این نفس امر کننده (اماره) می گویند. و کسی که در این مرحله از نفس قرار دارد هیچکس نمی تواند برایش کاری کند مگر اینکه از این مرحله خارج شود.(مثلا" کسی که مواد مصرف می کند و یا دزدی می کندو ...و فکر می کند که زرنگ است,کسی میتواند کمکش کند؟)کسی که نمیخواهد خوب شود ما با آنها کاری نداریم.ما با کسانی کار داریم که میخواهند از نفس اماره خارج شوند.

همه ی انسانها در گروی اعمالی هستند که کسب کردند.(خداوند سریع الحساب است) اگر خوب باشد خوب میبینیم ,اگر بد باشد بد می بینیم.کسی که درست سفر میکند امروز به پاکی و رهایی میرسد,پس دارد خوب می بیند در واقع اول خدا میخواهد بعد هم خودش.راهنما و کنگره فقط راه را نشان میدهند.

"پس نفس امر کننده امر میکند, امر میکند به مسیر ضدارزشها و در واقع مرحله ی حیوانی است."

نفس لوامه مرحله ای از نفس است که سر زنش کننده است.زمانی که از نفس اماره خارج میشویم وارد این مرحله از نفس می شویم.

این مرحله سکوی پرتابی است برای ورود به مرحله ی انسانی و رسیدن به عقل.

خداوند فقط راه و چاه را به ما نشان میدهد , اما کسی را مجبور به کاری نمی کند. باید تو نفس اماره آنقدر امتحان کند و سرش به سنگ بخوردتا احساس کند به آخر خط رسیده است و آخر خط برای هر کس یک چیز است...  تا زمانی که به خودش بیاید و خودش را سرزنش کند و ...زمانی که این سرزنشها را با خودش کرد, وارد مرحله ی نفس لوامه (سرزنش کننده ) می شود و از نفس اماره خارج میشود.

زمانی هم که از نفس لوامه بیرون می آییم وارد نفس مطمئنه می شویم ,دیگر در این مرحله محال است مواد مصرف کند و یا حتی کار ضد ارزش. چون به دانایی و اطمینان رسیده است.

در واقع در این مرحله از نفس نه در ظاهر نه در باطن هیچ کار خلافی انجام نمی دهد.این مرحله از نفس, مرحله ی تکامل نفس است. 

یعنی ممکن است یک فرد معمولی که تا به حال مواد مصرف نکرده.مصرف کننده شود .اما این افراد هرگز.

فقط کسانی میتوانند وارد بهشت نیروی مافوق شوند که به این مرحله رسیده باشند.

در این مرحله انسان کانالی می شود برای اجرای فرامین نیروی مافوق...



شاد باشید.


همسفر زهرا