روزگارم مانند سياهي شب شده بود.

وقتي نام حضور در كنگره آمد با خودم گفتم كه اين راه هم مانند ديگر راههايي است كه چندين بار امتحان كرده ام و نتيجه اي نگرفته ام ،ولي چون من آدم خوش بيني هستم با خودم گفتم كه اين راه را هم امتحان مي كنيم شايد درمان شود.

مسافر من از آن دسته معتادان بي هويت و يا بي فكر نبود .او خودش سعي ميكرد كه از اين بلا نجات يابد .

وقتي وارد كنگره شدم تازه فهميدم كه قسمت من از تمام دوستان و اقوام بهتر بوده كه من را تا به اينجا رساندكه بفهمم با كمترين چيز ميشود حال خوش داشت .

حال خوشي كه در هيچ جا و هيچ چيز پيدا نميشود.

شما هم اين راه را براي رسيدن به حال خوش امتحان كنيد...

همسفر  م.خ