برنامه شروع خوب سه شنبه 92/9/5 با موضوع برنامه داشتن در زندگی با حضور مهمانانی چون آقای میثم و همسرشان از شبکه 3 سیما پخش شد. 

آقای امیر معافی به عنوان کلام آغازین برنامه را با این سوال شروع کردند که مخاطبین برنامه چه مجردین و چه کسانی که ازدواج کرده اند آیا برای زندگی برنامه ای دارید؟

_ خانم ،میثم رو چه طور انتخاب کردید و آن زمان برای انتخاب همسر چه معیارهایی داشتید؟

 مثل اکثر جوان ها خانواده خیلی برایم مهم بود و اینکه میثم در چه خانواده ای بزرگ شده است،اخلاق خوب و اینکه اعتیاد نداشته باشد و از نظر مالی هم در شرایط متعادلی باشد.

_ میثم تو چه طور با همسرت آشنا شدی و چه تصوری از زندگی داشتی؟

با خانواده همسرم آشنایی دور خانوادگی داشتیم، بعد از چند سال که از هم دور شده بودیم(خانواده همسرم از شهر ما به شهر دیگری نقل مکان کرده بودند) همدیگر را ملاقات کردیم و خوب صحبت کردیم، خانواده ها با هم به توافق رسیدند و به روش سنتی این وصلت انجام شد. تصورم هم از زندگی مشترک این بود که من می توانم به واسطه شخص دیگری و با شخص دیگری کامل شوم ، می خواستم کسی را پیدا کنم که مثل خودم باشد و دو نفری یک زندگی موفق را بسازیم.

_ چند سال است که ازدواج کرده اید و ساکن کجا هستید؟

 5 سال است که ازدواج کرده ایم و در حال حاضر ساکن سمنان هستیم، البته اهل کاشمر هستیم، هم من و هم همسرم. خانواده همسرم هم در کاشمر زندگی می کردند و لی به خاطر شغل پدر همسرم 9 سال بود که به سمنان نقل مکان کرده بودند.

 _ خانم، میثم با شما صادق بود؟

 نه اصلا

_ میثم چرا صادق نبودی؟

می ترسیدم که از دستش بدهم چون مطمئن بودم که اگر حقیقت را بگویم حتما جواب رد خواهم شنید.

_ مگر چه مشکلی داشتی که اگر متوجه می شدند جواب رد می شنیدی؟

 زمانی که به خواستگاری همسرم رفتم 6 سال بود که اعتیاد داشتم.  دو هفته قبل از اینکه به خواستگاری بروم سقوط آزاد رفته بودم تا اگر از من آزمایش گرفتند جواب آزمایشم منفی باشد.

_ خانم، به میثم شک نکرده بودید؟

دوست داشتن میثم پرده ای شده بود که من نتوانم اعتیادش را ببینم.

_آن زمان از نظر شما ارزش داشت که با یک مصرف کننده ازدواج کنید؟

 از جایگاه و دیدگاه آن زمانم نه .

_چه طور متوجه اعتیاد میثم شدید؟

دوران عقدمان چون خانواده میثم کاشمر زندگی می کردند میثم، سمنان، پیش ما می ماند. یک روز که از سر کار آمد و من می خواستم که لباسش را بشویم یک بسته در جیبش پیدا کردم که مواد بود. آن لحظه من این موضوع را به هیچ کدام از اعضای خانواده ام نگفتم چون می دانستم که اگر خانواده ام از این موضوع با خبر شوند اولین حرفی که می زنند جدایی است و من به دلیل علاقه ای که به میثم داشتم به هیچ وجه نمی خواستم که از او جدا شوم.

 _ آن لحظه که متوجه شدید میثم اعتیاد دارد لحظه سختی بود؟

بله خیلی یادآوری آن لحظه به حدی سخت است که بغض مانع حرف زدنم می شود.

_میثم، فکر نکردی که داری با سرنوشت یه نفر بازی می کنی؟

من ترک های زیادی را تجربه کرده بودم و در همه آن ها با شکست مواجه شده بودم و به این نتیجه رسیده بودم که هیچ وقت نمی توانم ترک کنم و به این مساله ایمان آورده بودم، از طرفی هم این باور غلط در بین اکثریت وجود داشت که اگراین افراد زن بگیرند درست می شوند و زن آن ها را سر به راه می کند، این باور در من هم ایجاد شده بود. فردی که در حال سقوط است به هر ریسمانی چنگ می زند حتی اگر خاری دم دستش باشد از آن  هم آویزان  می شود ، درست است که دستش زخمی می شود اما این امید را دارد که نجات پیدا می کند.

  _ خانم ،خانواده شما بعد ها متوجه اعتیاد میثم شدند ؟

 نه هیچ‌کس ازاعتیاد میثم خبر نداشت به جز پدر و مادر میثم حتی تا این لحظه  هم کسی خبر ندارد که البته از این لحظه به بعد با پخش این برنامه همه متوجه می شو ند .

_ خانم سمانه، از این که جلوی دوربین ظاهر شوید نمی ترسیدید ؟

 نه چون آن زمان آگاهی نداشتم ولی الان که به دانشی در این زمینه رسیدم  دوست دارم این آگاهی را به جوان‌ها انتقال بدهم که اگر مشکلی دارند مشکلشان حل شود.بیشتر ترس خانواده‌ها به خاطر همین عدم آگاهی است.

_خانم،جواب خانواده تان را چه می‌دهید ؟

 اینکه خودم انتخاب کردم.

 _میثم، مصرفت چه بود؟

_ یلدای سال 1381 در یک جمع دانشجویی بودم، با اینکه به من اجازه نمی‌دادند مشروب مصرف کنم اما رفتم و به تنهایی مشروب خوردم و کار آن‌ها را تقلید کردم و بعد تریاک کشیدم و صبحش هم سیگاری (حشیش) مصرف کردم.آخرین مصرفم هم هفت گرم تریاک خوراکی ، یک و نیم بطر مشروب ، یک تخته حشیش ، نیم سوت کرک ، 29عدد قرص ترامادول 100، 25 عدد دیازپام (والیوم 10) 15 عدد کلردیازپوکساید، 15 عدد پروپرانولول و 45 عدد استامینوفن کدئین

_میثم،چرا می‌خواستی وارد جمع آن ها شوی ؟

چون واقعاً احساس حقارت می‌کردم با خودم می‌گفتم : این‌ها دارند مواد مصرف می‌کنند و من تنها این گوشه نشستم. 

_میثم ،در خانواده‌ تو نمی گفتند که مواد مخدر بد است ؟

 خیلی زیاد ،حتی خیلی درباره کارتن خوابی اعتیاد صحبت می کردند و می‌گفتند اگر مواد مصرف کنی کارتن خواب می‌شوی، این حرف ها را می زدند چون آگاهی نداشتند و غافل بودند از این مساله که از اولین بار مصرف تا کارتن خوابی مدت زمان زیادی باید سپری می‌شود. اولین بارکه مصرف کردم کارتن خواب نشدم که هیچ بلکه خیلی هم لذت‌بخش بود، روزی به خودم آمدم که یک گرم در روزتریاک می‌خورم. از روز اول که مصرف کردم تا زمانی که مصرف‌کننده دائمی شدم دو سال طول کشید، در این مدت من ایمان داشتم که مصرف‌کننده نمی‌شوم اما شدم .

_ خانم،آیا در خانه درگیرهم می‌شدید ؟

بله . خیلی هم سخت بود، خصوصا که  میثم خیلی هم پرخاشگر شده بود اما خدا را شکر که با پیدا کردن روش صحیح درمان در کنار درمان اعتیادش این پرخاشگری هم کم شد.

_میثم،خیلی‌ها مخالف حضور امثال شما در برنامه‌های تلویزیونی هستند با این اعتقاد که  تبلیغ است و درمان را خیلی ساده در نظرها جلوه می دهد واین باور را ایجاد می کند که اگر مصرف کنی یک روزی می‌شوی میثم.

 این درصورتی است که ما بخواهیم فقط روی بار درمان کارکنیم یعنی شما اول برنامه اعلام کنید که این برنامه‌ مختص معتادین و مواد مخدر است نه آن‌هایی که  نه خودشان و نه خانواده‌شان با مواد مخدر سروکار ندارند چون آن‌ها ایزوله‌اند !!! در صورتی که در برنامه کاری مان  اولویت اول پیشگیری از اعتیاد، اولویت دوم مهاراعتیاد و اولویت سوم درمان اعتیاد است .

_شما با خانم هایی برخورد داشتید که  به محض اطلاع از اعتیاد همسرشان برای طلاق اقدام کرده باشند ؟

بله خیلی ، حتی یکی از نزدیک‌ترین دوستانم چند سال بعد از زندگی وقتی که متوجه اعتیاد همسرش شد ازاو جدا شوند و بارها هم به من پیشنهاد ‌کرد که من هم همین کار را نجام بدهم ولی من قبول نکردم چون با طلاق و جدایی هیچ چیز درست نمی‌شود . به میثم می گفتم که اگه مشکلی داری بگو تا باهم حلش ‌کنیم. آن زمان به خاطر جهلی که داشتم باورم این بود که اعتیاد درمان ندارد،فکر می‌کردم افراد مصرف‌کننده کارتن خواب و یا ژولیده‌اند ولی دیدم نه آدم‌هایی با شخصیت و از لحاظ ظاهری موجه هم می‌توانند اعتیاد داشته باشند به همین خاطربا اعتیادش کنار آمدم چون میثم را دوست داشتم ، البته برای ترک او هم اقدامات زیادی انجام دادیم ، مشاوره‌های زیادی رفتیم، اما مشاور می‌گفت: یا باید صبر کنی و بسازی چون اعتیاد درمان ندارد  یا ازاو جدا شوی.

_اگر موقع خواستگاری می‌گفت که اعتیاد دارد باز هم با میثم ازدواج می‌کردی؟

 واقعاً اگر این روش درمان نبود با تمام عشق و علاقه ای که بین من و میثم وجود داشت الان درکنارهم نبودیم چون اعتیاد سختی‌های زیادی دارد و پیوند محبت را بین زن وشوهر پاره می‌ کند .

_خانم سمانه، آیا با مادرتان درد و دل می‌کردید؟

چون دوست نداشتم ناراحتی‌اش را ببینم خیلی سربسته با او صحبت می‌کردم و موضوع اعتیاد میثم را با او درمیان نگذاشتم .در جریان اعتیاد این طور نیست که فقط مواد مخدر وارد زندگی شود بلکه زیرمجموعه‌های زیادی وجود دارد که با درمان اصولی همه حل می‌شوند .

_میثم، امکان دارد فردی درمان نشود ؟

بله اگر خواست نباشد درمان هم اتفاق نمی اقتد ، من به کسانی که تازه  وارد مجموعه ما می‌شوند می‌گویم که اگر به خاطر بیکاری ، بی‌پولی ، به خاطر همسر و ... می‌خواهی اعتیادت را درمان کنی اینجا به نتیجه نمی‌رسی. در صورتی روی این صندلی بنشین و من هم خدمت گذارت هستم که اعتیادت را فقط به خاطر خودت بخواهی درمان کنی ،برای کسی که مصرف نکرده باید رک صحبت کرد. نظرمن براین است ،بجای اینکه فردی بیاید و به فرزندم از لذت نشئگی تریاک بگوید چرا من به فرزندم هم از فواید تریاک نگویم هم از مضراتش؟ بجای اینکه فردی از لذت خواب بعد از مصرف کرک بگوید که حقیقتاً هم لذت دارد و نمی‌شود کتمان کرد ، چرا من به فرزندم از تخریب کرک در قسمت سیستم دفاعی بدن نگویم ؟ بجای اینکه فردی بیاید و از مستی مشروب تعریف کند برای فرزندم چرا من به فرزندم آموزش ندهم که مشروب چه تخریبی روی سیستم عصبی فرد می‌گذارد ؟

_ میثم،حرف آخرو خداحافظی ؟

 دریا و آسمان و دست پوشیده از رقصنده‌های آسمانی است

 و روح ناآرام ما خواستار رهایی

 نه از خلاصی ، بلکه دیدارد معشوق است

 خداوند تنها تو را می‌ستاییم و تنها تو را ستایش می‌کنیم

 برای انجام این عمل عظیم

 شکر شکر شکر

 5 سال پیش در اوج تخریبم برنامه‌ای را دیدم بات عنوان ماه‌عسل و عزیزی این پیام را خواند، الآن دقیقاً آن لحظات در ذهنم تداعی می‌شود . می‌خواهم از شما تشکر کنم که آن روز این پیام را خواندید . از بی‌خبری دیگران از اعتیادم گفتید  ما که می‌آییم و جلوی دوربین از اعتیاد گذشته‌مان صحبت می کنیم دیگر شهرت و امضا گرفتن نیست فقط انگشت اشاره است به سمت ما و دیگرعواقب کاری و اجتماعی  !!!باور کنید همه این اشاره ها و عواقب بعد از آن می ارزد به اینکه یک نفر یک یا دو سال بعد بیاید و بگوید من برنامه شما را دیدم چون نجات یک نفس نجات یک جامعه است .

  

با تقدیم احترام،همسفر فریده