به نام قدرت مطلق

متن کامل سی دی فرمان الهی {آقای مهندس دژاکام}

قدیمها یکسری لوطی بودن و لوطی ها پهلوان زور خانه ها بودند و توی زور خانه ها می رفتن و رسم و مردانگی بود از ضعفا حمایت می کردند توی محله ای که مریضی بود می رفتن براشون یک پولی جمع می کردن کمکشون می کردند یکی تصادف می کرد می رفتن پیش بازرگانان یا چهارتا تاجر برای اونها یک پولی جور می کردند.

یکی مثلاً وضع مالیش خوب نبود کمکش می کردند یک چنین کارهایی می کردند لوطی ها می گفتند لوطی ولی بعداً این لوطی ها تبدیل به یک آدمهای باج گیر و زندان رفته و خال کوبی شده و اینها بود یک موقع خال کوبی یک ارزش بود، یک نشانه پهلوانی بود در زور خانه ها بعداً این خال کوبی تبدیل شد به یک برداشت های دیگری، این بود که در این شعر داشت این دو را مقایسه می کرد می گفت یادش بخیر اون زمانها لوطی حیدر ، لوطی قنبر، لوطی مفرط، قلندر همه مردای خدا همه با حسن و صفا می گه آخه نکند تو راست بگی آخه زمانه عوض شده کسی که زندان نرفته تو تنش خال نداره بعضی وقتها دو پکی بنگ نزنه لوطی نیست.

لوطی باید کفترباز قهار باشه بتونه داد بزنه بتونه باج بگیره بتونه با یک فریاد همه را هراسون بکنه بتونه از اون دورهای دور ببینه یک کفتری چه رنگی است قرقی یا طوقی چایی یا خونه

بمونه خونه بمونه لامذهب بی دین هرجاییه، یعنی کبوتر خونه بمونه و هر جایی برود داره این قیاس را انجام می دهد که زمانه تغییر کرده.

 بعضی چیزها عوض شده دفعه قبل راجع به مسئله خوندم چون دبیر  از من سؤال کرد گفتم کاملتر و با توأنینه تر بخونم گرچه شاید هنوز هم شعر کامل نباشد اگر شعر کاملی پیدا کردین به من هم بدهید .

دفعه قبل راجع به دوتا عنصر صحبت کردیم که یکی عنصر عشق بود و یکی خداوند بود این دوتا را از چرخه خارج کردیم و گفتیم چیزی که من برداشت کردم من نمی گم تعریف این نیست این برداشت های خودمه، گفتم برداشت من اینه که ما یواش یواش چون همه چیز عوض شده زمانه عوض شده کسی که زندان نرفته تو تنش خال نداره بعضی وقتها دو پکی بنگ نزنه لوطی نیست لوطی شده اون به نظر من بعضی چیزها تغییر کرده.

یک روزی من داشتم از زاهدان می آمدم با چندتا مهندس رسیدیم فرودگاه مهرآباد، فرودگاه مهرآباد ما را فروختهبودن مصرف کننده بودم مأمور جلومو گرفت گفت که تو تریاک می کشی گفتم نه من تریاک می خورم نمی کشم گفت برویم می گن راه نجات را راستی است گفت می کشی گفتم نمی کشم و راست گفتم خلاصه ما را بردن بازداشتگاه عشرت آباد و بعدش پل رومی و داستانها و ماجراهای خیلی زیادی توی بازداشتگاه عشرت آباد که رسیدیم دیدم بعد اون رفقا نشسته بودن از همه جا بودند هر چی مصرف کننده بود گرفته بودند پر بود به من گفتن تو چی شد آمدی اینجا گفتم آره ماجرای من این بود که اون به من گفت چی می کشی تریاک می کشی گفتم نه من تریاک می خورم و آوردنمون اینجا اونا که خلافکار بودن گفتن آخه مرد حسابی چرا این رقمی جواب دادی تو یادت باشه هر وقت تو را گرفتن چه مأمور چه آگاهی چه قاضی گرفت باید در نظر بگیری یک چاقوی خیلی خیلی تیز گذاشتن زیر چونت تا بگی بله میره توی چونت باید هر چه می گویند بگی نه نه که از این سر چاقو فاصله بگیری تو چطوری آخه مرد حسابی گفتی بله من تریاک می خورم آخه این چه حرفیه که تو زدی .

حالا بعضی وقتها برداشت اینکه همه را من نمی گویم عام نه ولی بطور کلی که هر چی می گن بگی نه اگر هر چی گفتن بگب نه این می شه چی مثلاً مسئله روشنفکر من الآن 14 یا  15 سال دارم کار می کنم توی اعتیاد هم کار می کنم بالغ بر 15 هزار نفر به رهایی رسیدن یعنی 14 یا 15 هزار خانوار یعنی 14 یا 15 هزار طائفه، و داریم همون کار می کنیم حدود 10000 خورده ای راهنما دارن با ما کار می کنن کار همش رایگان است همه برای عشق خودشون دارن کار می کنن در عرض این 14 سال 15 سال چرا یک دونه روشنفکر پیدا نشد بیاد کار ما را تحسین کنه چرا اینا که روشنفکر هستند در خارج از کشور نشستن و مرتب یک دونه چه می دونم مواد می کشه سرش می شکنه فوری همه را توی تلویزیون نشون می دهن و میزگرد می زارن برای هر چیزی سن اعتیاد آمده پایین معتادها این جوری شدن دخترها مواد مصرف می کنن دانش آموزان مواد مصرف می کنن.

چرا موفقیتهای ما را یکی شو نشون ندادن چرا نیامدن نشون بدن که در ایران مصرف کننده ای که شیشه مصرف می کرد که دنیا می گه درمان نداره کنگره 60 هزار تا دو هزار تا سه هزارتا نجات پیدا کردن الآن هم وارد تیم ملی شده اند در شرق آسیا جنوب آسیا دارن مسابقه می دن تیم ایران هم در شرق آسیا مقام اول را کسب کرد چرا یکی از اینها را نشون نمی دن چرا سایت کنگره ای روشنفکران نشون نمی دن روزی سی هزار تا بازدید داره وقتی راجع به اعتیاد صحبت می کنن مال کوچکترین سایت هایی که اصلاً بیننده ندارد یا وضعیت نمی گویم بد ولی به خوبی کنگره 60 نیست همشون نشون می دهد همه رو باهاشون مصاحبه جور واجور می کنن چرا یک بار سایت کنگره 60 را نشون نداد که روشنفکر هستند اینهایی که در میزگردها ی مختلف می نشینند داخل هم همینطور فرقی نمی کنند روشنفکرهای داخل می گن اصلاً اسم مهندس را نیاورین تبلیغ می شود خارج از کشور هم همینطور.

چرا اینها اگر دوستای مردم هستند چرا اینجا اقدام نکردن چرا راجع به این صحبت نمی گفتن فقط بلدیم بگوییم که بشینیم اونجا صحبت بکنیم که این غلط اون غلط این غلط چرا رسول خدا زیاد زن گرفت چرا اون اینجا جوری کرد چرا این اینو گفته چرا اصلاً وچود ندارد چرا حقیقت ندارد اینو گفته کو، پس چرا جانب داری نکردن چرا در دانشگاه ها صحبت نکردن چرا صحبت نمی کنن 15 سال دنیا اعتقاد داره اعتیاد درمان نداره ولی در ایران در کنگره 60 توسط من راه درمان اعتیاد کشف شده مشخص شد چرا اعلام نکردن چرا حمایت نکردن روشنفکرها یک کتاب چاپ می شود هزارتا فروش نداره زیر 1000 تا فروشش است گاهی اصلاً فرو ش ندارد 1000 تا کتاب چاپ می شد اونهم می ماند.

در بعضی از مراکز یک جشنی و مراسمی میان کادو می دن به اون 700تا1000 تا چاپ می شود ولی 100تای آنرا کسی نمی خرد. مقام اول را کسب می کند کتابی که بالای 60 هزار هفتاد هزار هشتاد هزار تا فروش کرده  انسانهای زیادی از طریق اون کتاب به درمان رسیدن و به درمان می رسن اینها را چرا مطرح نمی کنن پس کجایند روشنفکرها روشنفکری همینه که فقط با خدا مخالفت کنید با حکومت مخالفت کنین با هر چی هست مخالفت کنین آیا اینه این مسئله این قضیه بود که این دوتا را ما باید در نظر بگیریم.

مسئله دیگری که می خواهم امروز راجع به آن صحبت بکنم بعضی قضایاهنوز برای ما روشن نشده است یعنی برای بزرگان ما روشن نشده است هر کس که می گوید من درست نمی گویم برود جواب من را بیاورد هنوز ما تعریفی برای روح و نفس و جسم نداریم.

روح چی نفس چیه و جسم چیه راجع به اینها تعریفی نداریم  خیلی تعریف داریم شاید کتاب نوشتن 5 هزار صفحه راجع به نفس ولی خود نفس چی هست اون تعریف می خواهیم.این سه تا را بیارین یکی بیاد بگه آقا روح چیه نفس چیه اینها مترادف نیستن روح تا نفس از زمین تا آسمون فاصله دارد نفس با جسم از زمین به آسمون فاصله دارد اینا را ما فرقشون نمی دونیم.

یک مسئله دیگه هم که هستش که مسئله ای که هنوز ما نمی دانیم همش بحث که آیا حیاط ما زندگی ما جبر است یا اختیار است این هم باز نمی دانیم

بعضی ها می گن جبر ادله می آورن بعصی ها می گویند نه اختیار است بعضی می گویند نه، نه جبر است و نه اختیار  بینابین این دوتا است یا هم جبر است و هم اختیار است.

یکی داشت صحبت می کرد دعواشون شده بود رفت پیش قاضی که قاضی بین این دوتا قضاوت بکند نفر اول حرفهاشو می زنه قاضی می گه تو راست می گویی حق با تو است نفر دوم در مورد دعوا حرف می زنه قاضی می گه شما هم درست می گویی حق با تو است یک نفر سومی بود گفت آقای قاضی این که نمی شود یا حق با اینه یا حق با اونه گفت شما هم حق داری.

حالا گاهی اوقات می شه حق با این هست حق با اون هست هم جبر هم اختیارنه میونه اختیار بین هم هستند یکی میگه اختیار است اختیار است اختیار یکی هر کدام یک چیزی می گویند می خواستیم ببینیم بین اینا یک چیز هایی می خونن یک شکوه و شکایتی هم می کنن.

مثلاً کبوتر بچه ای بودم مادرم مرد مرا با شیر گاو آموختن از بخت بدم گوساله اش مرد مرا بردن به مکتب خانه عشق معلم آمدو درس غمم داد اکثر زندان ها روی دیوارها این چیه نوشته شده که یعنی اگر من گوشه زندان افتادم  من از اون اول که بدنیا آمدم تقدیرم این بود سرنوشتم این بوده که کبوتر بچه بودم مادرم مرد مرا بردن شیر نمی تونستم بخورم منو شیر گاو آموختن گوساله گاو هم مرد همینطور  خود شعر غلط است چرا غلط است کبوتر بچه بودم مادرم مرد مرا با شیر گاو آموختن از بخت بدم گوساله ام مرد اگر گوساله گاو بمیرد شیرش که خشک نمی شود یعنی چون گوساله اش مرد این گاو شیر نداد من شیر نخوردم می گه اگر گوساله گاو بمیره گاو شیرشو میده شیر گاو قطع نمی شود.

بنابراین خود شیره اصلاً مشکل داره بنابراین منظور اینکه مرا بردن به مکتب خانه عشق معلم آمدو درس غمم داد یعنی هیچی تقصیر من نیست چون توی زندانها اکثراً شعر می نویسند یعنی من همه چیز سرنوشت از اون بچه که من بودم روی پیشونیم نوشته بودن عشق روی پیشونیم نوشته بودن زندان روی همه چیز بد آوردم  خب این عدله ای است که در فرهنگ عامیانه مورد استفاده قرار می گیرد یعنی تقصیر من نیست یا یکی دیگه مثلاً می گویم عبریق مرا شکستی یا ربی، یکی داشت مشروب می خورد عبریق یعنی شیشه تنگ کوزه ای که هست می گه عبریق داشت مشروب می خورد و اینها شراب می خورد یکهو باد می زنه این بساطش به هم می ریزه و عبریق میش می شکنه و کوزه شرابش می شکنه و می ریزه و بعد رو می کنه به خدا داره از خدا شکوه و شکایت می کنه می گه:عبریق مرا شکستی یا ربی کوزه شراب و شکستی .

     عبریق می مرا شکستی یا ربی           برمن در عیش را بستی یا ربی

 من می می خورم وتو می کنی مستی        خاکت به دهانم مگر تو مستی یا ربی

باز اینجا می آید می گه همه چیز تقصیر چی خداست، من دارم مشروب می خورم و در حال عیشم این شعر باز خودش مشکل داره این عیش نیست آخرش الکلی می شه دیگه اگر عیش بود خوب دیگه بنابراین اینجا دارد می گه که تو داری عرصه را بر من تنگ می کنی بعد البته اونجا باز می گوید که قصه اش ادامه دارد که من در حال حاضر یادم نیست.

بنابراین اینهاهم داره می گه این قضیه تقصیر یکی دیگه است تقصیر من نیست و ما توی این قضیه یک خورده ای افراطی می شویم بعد می گویم بله یکجا خداوند می گوید یک برگ از درخت نمی افتد مگر خداوند بخواهد پس ما هر کاری که می کنیم می گوییم این خواست خداوند است یا خیلی شدیداً افراظی می شویم  اینوری می شویم یا چیه افراطی اونوری می شویم در صورتی همه مجموعه ها با هم یک هماهنگی دارن یعنی چه یعنی شما اگر در نظر بگیرین همه مغز داره کار خودشو انجام می دهد قلب هم داره کار خودشو انجام می دهد ریه هم داره کار خودشو انجام می دهد بقیه اعضاء هم کار خودشون انجام می دهن.

پس اینها همشون حائز اهمیت هستند و هر کدام یک فرمولی داره و برنامه ای داره یک مکانیزمی دارد ما نمی توانیم بگوییم زندگی قلب یا مغز است بعد بگوییم اینا همه زندگی هم قلب هم مغز هم ریه است هم جریان خون اسن جریانات زیادی دارد چیزیکه در زندگی ما نقش دارد.

به اعتقاد من که در این مبحث سه پارامتر است: یکی نیست

یکی اول از همه خواست است تمام مسائل و محورهای اصلی همش روی مبنای خواست انسان است که اون دو پارامتر بعدی هم بر مبنای همین طراحی می شود:

اولین خواست است.

دومی تقدیر است که در جلسه قبل صحبت کردم.

سومی اش فرمان الهی است.

بر سه تا محور است خواست، تقدیر، فرمان الهی.

حالا اگر فرمان الهی را الهی قبول نداریم همه میگن اصلاً ما باز جزء همون قومی هستیم که ما قبول نداریم یک زلزله را فرمان الهی بگیرید یک سرمایی که می آید تمام درختان را خشک می کنه فرمان بگیرید یا خیلی از اتفاقاتی دیگر را فرمان الهی بگیرید.

پس بنابراین سه تا می شه یکی خواست، یکی تقدیر، یکی فرمان الهی این صحبتی است که شاگرد با استادش در مورخ 17/5/75 با هم دارن صحبت می کنند که استاد سردار است در اینجا صحبتی که شروع می کنیم مطرح می کنن ایشان در برابر آنچه باید پیش برود با خواست و تقدیر است که به فرمان الهی صورت می پذیرد آنچه که باید پیش برود یکی با خواست یکی با تقدیر است که این خواست با تقدیر باز با فرمان الهی چیه جلو می رود.

تقدیرو براتون خواست که براتون مشخص است انسان اون چیزی که می خواهد انجام بدهد تقدیر ه.

دفعه قبل مطرح کردم تقدیر نوعی نامه پیشین است برای اینکه خوب تقدیرو متوجه بشویم اینجوری مطرح کردیم تقدیر چیزی نیست که بر حسب اتفاق برای ما بنویسند یعنی نامه پیشین یعنی از قبل برای ما مشخص شده که بگن خب حسین دژاکام را بکنیم دکتر این و اینجوریش بکنیم اون جوری بکنیم این جوری تقدیر نیست تقدیر بر مبنای خمیر مایه و کارهای ما طراحی می شود.

نامه پیشین گفتم مثلاً فرض بکنیم من اگر بهترین مثالش این بود که من یکماه پیش یکسری چک کشیدم امروز چکهام می آید بانک این چکها بیاید قدر و اندازه من است و اگر امروز یکسری چک بکشم یکماه دیگه ممکن بیاد بانک من الآن چک آمده بانک ولی یادم نیست می گم این چه بلایی است که خداوند بجون من انداخته است چک و من خودم کشیده ام الآن یادم نیست وقتی که مأمور می آید دنبالم می گم من اصلاً این چه عدالتی است چه حسابی است چه کتابی است چرا من چرا چک من قافل از اینکه قبلاً این چک را خودم کشیده ام .

شما یک تیکه دو کیلو گوشتو زیر پتو و لحاف قایم می کنی یک هفته دیگه گندش می زنه بیرون بوی گند و تعفن می زنه بیرون این بوی تعفن علتش اینه که اون گوشت تو نباید اونجا می گذاشتیم زیر پتو نباید می گذاشتیم، توی یخچال می گذاشتیم چون اشتباه مرتکب شدی حالا امروز مشکل پیش می آید.

شما بجای اون گوشته آمدین یکمقدار پول گذاشتین زیر پتو یا جای دیگه قایم کردین الآن یک هفته گذشته یکمرتبه نیاز شدید و مبرم به پول دارین می رین پول رو بر می دارین این پول تقدیری است که قبلاً اونجا گذاشتین الآن برش می دارین یعنی هر اعمالی که انجام می دین قدرش می آید همان ذره ای مثقالی عمل نیک انجام بدی یا ذره ای مثقالی عمل زشت انجام بدی باید پاسخ گویش باشید یعنی همین یعنی هر کاری که می کنی باید پاسخ گویش باشید ذره ذره شیشه می کشیم می کشیم می کشیم قدرش اینه که یک روز شیشه ای می شویم مواد مصرف می کنیم یک دیگه این مدلی می شویم این قدر و اندازه ای است که ما انجام داده ایم.

حالا یکسری مسائل قدر که در زندگی ما برای ما تقدیر پیش می آید تخمشو از روز ازل تا امروز این مسیرو که ما طی کردیم از روز ازل تا امروز تخمشو اونجا ما کاشته ایم حتی ممکن است بگین که نه ما اگر ما دلم نمی خواست که بدنیا بیائیم منکه دلم نمی خواست پدر و مادرم این بشه اینارو که دست من نبوده من که مرگم در اختیار خودم نیست ولی اگر برگردیم

از روز ازل تا قبل از تولد مطالبو بررسی کنیم می بینیم که بدنیا آمدنتون هم میل خودتان بوده و حتی کی پدرتان بشود و کی مکادرتان بشود حتی اونهم برای مشخص شده اینها را می گن نامه پیشین به اینها می گوییم تقدیر نه که نه، مهم این است که می خواهم بگویم که سرنوشت ها با خواست شما رقم زده می شود خواست اشخاص که رقم زده می شود.

 سرنوشت انسانها با اعمال خودشان است که این اتفاقات می افته.

بنابراین باز هم تکرار می کنم تقدیر اون چیزی نیست که شانسی به ما داده اند گفتن تو اینجوری کن اونجوری کن تمام هستی بر مبنای حساب و کتابه، خداوند در کتاب می گوید هر شما هر چیزی هست پیش ما حساب و کتابش محفوظ است همه بر مبنای یکسری محاسبات است کسی سیستم را نمی خواهد دقیقاً چک بکند تو این کار را کردی، تو اینجوری کردی، فلان گناه را کردی اینجوری می شوی تو اینجوری شدی اینجوری می شوی نه خود اعمال خود برنامه ما مکانیزم فرآیندش جوری است که اگر اون عملیات را انجام بدی اونجوری می شود.

یک مثال روشن تر بگوییم اگر ما سفر DST را روی برنامه انجام بدهیم عملیاتی انجام می گیرد که ما به رهایی کامل برسیم.

و سفر دوم می گوییم هم سخت است و هم سهل است اگر درست متدد را اجرا کنیم سفر دوم برایمان کاملاً سهل است ولی اگر درست عمل نکنیم سفر دوم برایمان بسیار سخت است. چون ما درست سفرو انجام نداده ایم وسطش گریز  زدیم شیشه مصرف کردیم گاه گداری وسطش قرص خوردیم به راهنما نگفتیم بالا کردیم پایین کردیم یک حب شیره خوردیم دوتا سیگاری حشیش کشیدیم دو استکان عرق خوردیم این کارها وسطش کردیم بعد از سفر تقدیرش اینه که سفر دوم  ما حالمان خوب نیست خرابه این تقدیری است که ما الآن داریم می نویسیمبرای 6 ماه دیگر، یکسال دیگه، 10 ماه دیگه، 2 ماه دیگه ما الآن داریم تقدیرشو خود ما می نویسیم با سفر خوب یا سفر بد تمام مسائل زندگی هم همینطور است تقدیری هست که ما داریم می نویسیم داریم درست می رویم یا نه.

سیستم یک سیستمی است که نمی توانم برای شما عوام به کرات براتون بیان کنم اینقدر هوشمند اسن که من قادر به بیان اون نیستم ولی گواهی می دهم شهادت می دهم که این سیستم خیلی خیلی هوشمند است اصلاً باور نکنید که شما و من قادر هستیم دو دوزه بازی کنیم زیرو رو بکشیم من پنهان یک چیزی بگویم و اشکار چیز دیگری دوتا نقش بازی کنم به یکی بگویم دوستت دارم بخواهم ریششو بزنم بخواهم دست به یکی بکنم تبانی بکنم یکی رو ریشه اش رو بزنم اصلاً این کارها امکان پذیر نیست در کوتاه مدت ممکن است جواب بگیری ولی در بلند مدت با مخ می خوری زمین همه چیز هوشمند است و همه اش حساب و کتاب دارد امکان ندارد همان طلب ظلم 1 و 2 خود ما هستیم که طلب می کنیم به ما ظلم بکنند.

بنابراین همه اش دست خودمان است اصلاً خیال نکنید هر چی ما خیال می کنیم که زرنگ هستیم به عقیده من باید جاهل باشیم هر چی جاهل تریم فکر می کنیم زرنگ تریم خیال می کنیم با رشوه و پول با دروغ با کلک با ریا می توانیم چیزی رو به چنگ بیاوریم نه اگر به چنگ بیاوریم اونها اون لذت را نخواهند داشت در برابر آنچه باید پیش برود با خواست و تقدیر است که به فرمان الهی صورت می پذیرد ما در آن دخیل نمی توانیم بشویم یعنی اون چیز که اتفاق می افتد بر مبنای خواص و تقدیر ما این به فرمان الهی و فرمان این سیستم هوشمند است ما دیگه نمی توانیم در آن دخیل باشیم چون تقدیر ما شد، تیری است که رها شده و به هدف اصابت می کند ما در آن نمی توانیم دخالتی بکنیم ما نمی توانیم آن را عوض بکنیم ما هیچ در آن نمی توانیم دخیل بشویم.

اما آنچه برای ما و شما هست که اختیارات ما اون چیزی که ما می توانیم توش عمل بکنیم اون چیه اختیارات ما خواست ما و اختیارات ماست اختیارات ماست برای رسیدن به چی هدف ما توی آنها دخالتی نمی توانیم بکنیم ولی اختیار داریم برای به هدف رسیدنمان تلاش بکنیم اختیار داریم  درس بخوانیم لیسانس بگیریم فوق لیسانس بگیریم یا مشکلی یا کاری هر چیزی اختیار داریم که ما برای هدفی داریم هدفمونو  دنبال بکنیم  با تمام مشکلات جلودار بشویم وقتی می خواهیم به هدف برسیم  مشکلات زیادی برای ما پیش می آید ولی باز ما

باز جلودار می شویم و حرکت می کنیم و آنگاه در تقدیر الهی هم فرمان نیکوتری حاصل می شود چون اون اختیار ماست ما برای اون اختیار مون رسیدن به هدفمون جلودار می شویم مشکلات زیادی سر راه ما هست مشکلات را کنار می زنیم .

وقتی که در این مسیر حرکت کردیم اون موقع در تقدیر الهی هم فرمان نیکوتری حاصل می شود چون در صراط مستقیم و درست داریم حرکت می کنیم اون موقع فرمان الهی هم درجهت بهتری برای ما صادر می شود.

خیلی از بچه ها هستن میان به من می گن این که واقعاً وضع ما خوب شده وضع زندگی ما خیلی خیلی خوب شده فرمان الهی دیگه، یکی می گفت دست به بعضی قدیمها چیز می کردن یا دعا می کردن یا نفرین می کردن دست به خاکستر بزنی طلا بشه، دعا بود بعضی موقع ها می گفتن دست به طلا بزنی خاکستر بشه، نفرینش بود.

واقعاً گاهی اوقات همین طور الآن بچه هایی که در راه درست قرار گرفتن اکثریت هاشون دیگه مشکلات چندانی ندارن نمی گم خیلی پولدار شدن ولی زندگیشون کاملاً روی تعادلی رسیده و یک خورده ای آرامتر شده اند بخاطر اینکه در تقدیر شون در برنامه اونها فرمان الهی در جهت مثبت صادر شده است.

ما همیشه فکر می نماییم که باید آن پیش آید که ما می گوییم ما همیشه فکر می کنیم که باید اون چیزی پیش بیاید که ما می گوییم اون باید پیش بیاید به من پول بده بچه من فلان جا فلان کار را بکند دخترم اون کار را بکند پدرم اون کار را بکند این یکی زیر تریلی برود اون یکی فلان طور بشود همه اش خواسته های ماست ما همیشه فکر می نماییم باید آن پیش آید که ما می خواهیم قضا و قدر حتماً باید از نوع عالی باشه و اون چیزی که برای ما پیش می آید باید حتماً قضا و قدر خیلی خوب باشد تقدیر مون این باشه که در جهت مثبت باشه خوب بشویم و سر حال بشویم مریض نشویم پولدار بشویم و .........

اما در قضا و قدرها هم نقطه هایی به فرمان نهاده اند که در آن اگر با چشم بینایی دیگر نظر بیندازیم خواهیم دید که آنها همه برای این است که رنج حاصل از آن اتفاقات را با بالاترین

غنیمت ها نمی شود مقایسه نمود در قضا و قدر یعنی یک اتفاقی رخ می دهد بر مبنای اون اتفاق اندازه اش مشخص می شود یک نقطه هایی در این وسط در این قضا و قدر در این نقطه هایی بینش قرار داده اند اون نقطه ها ظاهرش یک چیز بدی است ولی اگر با نقطه دیگری نگاه بکنی می بینی خیر بسیار بزرگی توش نهفته شده یک چیزی نتیجه اش هست که شما با بالاترین غنیمت ها نمی توانید مقایسه اش بکنید.

حالا اگر بعضی موقع ها مثال می آورم مجبور می شوم از خودم بیاورم چون مثال عینی و اتفاق افتاده شده و شما خودتان شاهد و گواهش هستید به این دلیل است که از خودم مثال می آورم خب من سیگار می کشیدم روزی دو پاکت درسته من دچار سکته قلبی شده ام دیگه یعنی توی قضا و قدر یک اتفاق بد یک اتفاقی که تا پای مرگ چیه رفت این قدری بود که نقطه ای از نظر دید ظاهر خیلی چیز منفی بدی بود که انسان اصلاً جزء نقاط منفی و بد کاملاً می داند این نگاه ظاهرش است ولی اگر نگاه باطنش رو نگاه بکنیم باعث شد که هم خودم دیگر سیگار نکشم درمان سیگار بشوم و هم راهی را پیدا بکنم و الآن فکر می کنم در کنگره 60  بالای 500 نفر حداقل سیگارشونو درمان کرده اند و هفته ای 14 و 15 و10 و 8 و 9 به درمان می رسند و فردا این پروژه درمان سیگار DST مقاله اش داره توی آمریکا منتشر می شود در آمریکا این قانون و برنامه این پروتوکل DST دقیقاض اجرا خواهد شد ممکن است تمام مردم و انسانهای خیلی خیلی زیادی از این طریق به درمان سیگار برسند .

پس در این قضا و قدر نقطه ای منفی نهاده شده بود یا در مسئله اعتیاد خود من یک مسئله ای منفی بود که واقعاً همه نقاط نقاط تاریکی و بد بختی و تا پای پایین ترین نقطه جهنم انسان را چکار می کند میبره توی تقدیر قضا و قدر یک نقاطی به فرمان الهی چیه نهاده شده که اون زمانی که توش درگیر هستی درکش نمی کنی ولی بعداً اگر از اون عبور کردی انالله خدا رحمتت بکند ولی اگر خارج شدی اون تمام اون سختی هایی که کشیدی پاداش عظیمی نزد خداوند داره برای مسیر زندگی داره .

بنابراین اگر ما در یک تنگناهایی قرار داریم در یک سختی هایی قرار داریم در یک دشواری هایی قرار داریم در مسیر زندگی مان از هر نظر از نظر مالی و معنوی و عشقی و دوستی از هر نظر یک دشواری هایی داریم اینها را لعنت نپنداریم ممکن اینها یک نقاطی در مسیر زندگی برای صعود ما باعث صعود ما بشوند.

شما توی سربازخانه کسی که سرباز است توی خانه که هست تا لنگ ظهر یا 12 ظهری خوابه ولی سربازخانه که می رود ساعت 4 یا 5 صبح بیدارش می کنند توی زمستان توی گرما و سرما میدوننش ولی بعد از گذشت مدتی می بینی اون کسی که تا ساعت 12 ظهر می خوابید یک آدم بسیار سست عنصری یا شل و ولی بود در اثر اون سختی ها تبدیل به یک انسان بسیار نیرومند خیلی قوی و خیلی محکم می شود.

پس اگر در زندگی ما در گذر زندگی ما با دشواری ها و مشکلات و مساتئلی مواجه هستی باید بدانی ممکن اینها یک غنائمی باشه که با هیچی ما نمی توانیم مقایسه بکنیم که اینو دو مرتبه می خونم ما همیشه فکر می نماییم که باید آن پیش آید که ما می گوییم قضا و قدر حتماً باید از نوع عالی باشد ممکن قضا و قدر از نوع بسیار تلخ باشد بسیار درد آور باشد بسیار رنج آور باشد و ما را تا پای مرگ یا خود مرگ ببره اما در قضا و قدرها هم نقطه هایی به فرمان نهاده اند که در آن اگر با چشم بینای دیگر نظر بیندازیم چشم بینای دیگر یعنی چسم سر نه با چشم درون نگاه بکنیم خواهیم دید که آنها همه برای این است که رنج حاصل از آن اتفاقات را با بالاترین غنیمتها نمی شود مقایسه کرد اما توان قدرت در جسم بسیار اندک است جسم توان زیاد ندارد قدرت جسم اندک است جسم آسیب پذیر است.

یک میخ توی تن ما بکنند خون می اید بیرون اگر جلوش را نگیریم باعث مرگ می شود یک چوب بزن توی فرق ما کاسه سر ما می شکنه جسم یک چیز آسیب پذیره از دو متری می افتی پایین می شکنه مشکلات زیاد داره.

پس جسم آسیب پذیر است و نفس اصطلاحاً می گوییم روح حرکت دهنده آن جسم آسیب پذیر است ولی حرکت دهنده جسم نفس، چون هنگام مرگ فرشتگان مرگ نفس انسان را

تحویل می گیرند نفس که بره جسم دیگه بدرد نخواهد خورد اما توان قدرت در جسم بسیار اندک است جسم آسیب پذیر است ونفس حرکت دهنده آن اگر استوار نباشد یعنی چه یعنی نفس اگر استوار نباشد در مقابل این مسائل بزودی به قهقرا می رود و دیگر به درجه از معرفت دست نمی یابد.

جسم آسیب پذیر است و روح حرکت دهنده آن است  

نفس حرکت دهنده  اون است اگر استوار نباشد یعنی اگر نفس استوار نباشد می شود نفس اماره،

اگر استوار باشد می شود نفس لوامه یا مطمئنه و مراحل بالاش،

اگر استوار نباشد در مقابل این مسائل بزودی به قهقرا می رود و دیگر به درجه ای از معرفت دست پیدا نمی کند یعنی با سختی های کوچک عقب نشینی می کند و توان ندارد می رود به قهقرا می آید کنگره شیشه را می زند توی سفرش مشکلات متعدد دارد هی می رود به قهقرا به اون درجه معرفت که باید برسد نمی رسد ما مثل اینکه راجع به این موضوعات زیاد سخن گفتیم البته در انتها بی ربط هم نمی تواند باشد زیرا نقطه ها از همین ها آغاز و ختم می شود و خطوط معانی می یابند و این آدم به درجه دیگر هستی عروج پیدا می کنه که خود نیز نمی داند اما در پایان که در واقع آغاز جداگانه ای است در می یابد که پشت سر چه گذاشته.

مثل اینکه راجع به این موضوعات زیاد سخن گفته ایم در مراحل متعدد البته در انتها بی ربط هم نمی تواند باشدحالا مسائلی که گفتیم هم لازم هستند زیرا نقطه ها از همین آغاز و قطع می شود نقطه ها آغاز می شود از همین مطالب متعددی که داریم مطرح می کنیم تا تبدیل به چی می شود خط می شود.

انسان اول بصورت نقطه است در اعمال ولی بعداً تبدیل به چی می شود خط می شود حالا این انسانی که در بعضی از اعمالش نقطه است تبدیل به خط می شود این خط می تواند یک

خط منفی باشد می تواند یک خط مثبت،  برای مثال شروع می کنه یک چیز کوجولویی دزد باز یک چیز دیگر می دزدد یا یک چیز دیگر می دزدد  این هفته می دزدد و اون هفته نمی دزدد ولی یواش یواش این دزدیها به هم نزدیک می شود و امروز شیشه می کشد دوماه نمی کشد باز سه ماه دیگه می کشد باز 6 ماه دیگه نمی کشد بعد یک هفته می کشد و بعد یک هفته دیگر می کشد ماهی یک بار می کشد حالا چه شیشه چه کراک چه هروئین می کشد و یواش یواش تبدیل می شود به هر روز بعد هر روز روزی 4 یا 5 بار می کشد.

پس این نقاط می شود یک خط ممتد در جهت دوزخ ممکن کار مثبت باشد اون موقع هم خطوطی که ترسیم می کند به طرف مثبت حرکت می کند.

امروز DST، TDS 3 سی سی می خورد بعد می شود 5/2 سی سی،2 سی سی، 1 سی سی، 5/0 سی سی، هی نقطه نقطه تا تبدیل به یک خطی می شود تا کاملاً از بین می رود و خطوط معانی می یابد اول معنی ندارد و هرز گاهی تفریحی می زند بعد می شود معتاد معانیش چی معانیش می شود معتاد حرفه ای معانیش چی معانیش می شود خلافکار حرفه ای، رشوه بگیر حرفه ای، فساد کننده حرفه ای، و می تواند مثبت باشد از همین ها آغاز و ختم می شود و خطوط معانی می یابد خط معنی پیدا می کند و آدم به درجه دیگر از هستی عروج پیدا می کند که خود نیز نمی داند.

حالا به درجه ای عروج می کند که خودش نمی داند حالا این عروج معمولاً عروج به طرف بالا را می گوید به نقطه بالا عروج می کند اگر این خطش منفی باشد سقوط می کنید اما در پایان که در واقع آغاز جداگانه ایست که در می یابد که پشت سر چه گذاشته است اما در پایانیعنی منظور اینکه جهان عمرش تمام می شود تمام شد وقتی تمام شد این پایان زندگی حیاط مادی وقتی پایان یافت آغاز دیگری هست اما در پایان یعنی پایان زندگی ما که در واقع آغاز جداگانه ای است یعنی این زندگی پایان می یابد و زندگی دیگری آغاز می شود. اون موقع در می یابد که پشت سر چی داشته چه کار کرده آیا توی اون کوله پشتی می توان گذاشت یا نمی توان گذاشت.

آن نامه اعمال در ورود به مرحله بعد یاری بسیار می نماید و ما برای اینکه به مقامی که داراست و نمی داند دست یابد می خواهیم او را یاری سازیم و از این طریق با سنجش این راه در ارتباط هستیم که فرمانها را به موقع به آنها ابلاغ نماییم و این در هر انسانی نیست.

وقتی وارد مرحله بعدی می شود نامه اعمالی هست که در بدو ورود دارد که در کتاب خودمان نامه اعمال بسیار یاد شده است و صحبت می کنه ما هم در همین جا آغاز اعمال داریم الآنه کسانی که می خواهند راهنما بشوند می گه تا زیر دیپلم بود که هیچی از دیپلم  آغاز می شود که نامه اعمالشونو بیاورید تحصیلاتتون و نامه اعمالی که دیپلم یکی دانشجو است یکی لیسانسه و دیگری فوق لیسانسه یکی نامه اعمالش دکتر است الآن بخواهیم کاری بکنیم همین کار را می کنیم می خواهید بروید استخدام بشوید می گویند نامه اعمالتان را بدهید نامه اعمالتان مدرک تحصیلی است کدام دانشگاه خوبی بودی دانشگاه بدی بودی اگر سابقه کاری داری رضایت نامه کار سابقت کدام کارها را انجام دادی اگر مهندس طراح ساختمان هستی تا حالا چقدر ساختمان طراحی کردی مدارکشو ارائه بده اگر مهندس پل سازی چند تا پل ساختی اگر دکتر جراح هستی چندتا جراحی کردی چندتا مردن چندتا موندن.

پس اینها همه می شوند نامه اعمال دیگه نامه اعمال چیز عجیب و غریبی نیست وقتی مرحله بعدی را شروع می کنیم اینا حساب که ما چی با خودمون آورده ایم آن نامه اعمال در ورود به مرحله بعدی باری بسیار می نماید.

            بار دیگر از ملک پر ران شوم            آنچه در وهم ناید آن شوم    

مرحله می شود که از هر چیزی خودش از فرشته هم پر ران تر می شود بیشتر می تواند حرکت کند بالاتر برود عروج بکند می تواند به مقام هاییخیلی خیلی بالایی انسان برسد ولی انسان نمی داند اون مقامی که خداوند براش در نظر گرفته یا در این پروسه حرکت تکاملی باید به کجا برود انسان اونو نمی داند و برای این ما برای اینکه بیشتر به مقامی که داراست و نمی داند دست یابد می خواهیم او را ماوجه سازیم و از این طریق با سنجش این راه در ارتباط هستیم که فرمانها را اجرا کنیم بهش بگیم که انسان تو کجا هستی چه نقطه ای

هستی باید به کجا برسی راهت چی و مسیرت چی است آگاهش بکنیم این است که در هر انسانی نیست، هر انسانی پذیرش این قضیه را ندارد نه اما اصلاً این چرت و پرت ها را نگو این حرفها چیه می زنی آقا من نمی دونم که وقتی که می گویم که اینا این نیست اون نیست اینا همه را حذف می کنیم می گن ما کی هستیم می گویند ما چقدر از هستی می دانیم ما فقط جلوی بینی خودمان را می بینیم در درون انسان چه شگفتی ها هست هیچ چی شو نمی دانیم باید این کاوش بخاطر همین ادامه دارد ما می خواهیم که در جستجوی کارها و راه ها بهترین انتخاب را بنمایید که منطبق با آنچه که به شما داده می شود باشد همه آنچه که پیش می آید توأم با اندیشه است و برای تقویت انتخاب باید تجدید نظر در افکار نیکو بنمائیم.

ما هدفمون اینه که شما می خواهید در جستجوی کارهای خودتان و راه های بهتری بهترینشو انتخاب بکنید تصمیم ما همین است می خواهیم توی زندگی که انجام می دهیم بهترینشو انجام بدهیم و انتخاب بکنیم بهترینشو که به یک صلحی برسید به یک ارامشی برسید به یک زندگی مناسبی برسیم از این دغدغه و افسردگی و حسد و انواع مریضی ها و بیماری های جسمی روحی و فکری اصلاً می خواهیم خلاص بشویم قصه ما فعلاً اینه خب ما می خواهیم در جستجوی راه ها و کارها بهترین انتخاب را بنمائید که منطبق به آنچه به شما داده می شود باشد.

همانچه پیش می آید توأم با اندیشه است و برای تقویت انتخاب برای اینکه انتخابمان تقویت بشود و درست انتخاب بکنیم تجدید نظر در افکار نیکو بنمائیم باید در افکار خوبمان تجدید نظر خوبی را به انجام برسانیم ما با شما راه طویل داریم پس تلاش شما در راه مشترک به نتایج مطلوبی خواهد رساند.

پس در اینجا گفتیم که شد 3 عدد یکی خواست ماست که در موردش اختیار داریم در همه قسمت ها شما همه تان اختیار دارید روی صندلی بنشینید یا بلند شید بروید بیرون در قسمت هایی از زندگی ما یکی هست که خواست ماست و

همیشه این خواست ما به تنهایی اجابت نمی شود درخواست ما دوتا پارامتر دیگری هم هست یکی تقدیر است که گفتیم تقدیر نامه پیشین است که خود ما تقدیر و سرنوشت به خواست انسانها رقم زده می شود.

تقدیر چی هست نامه ای است که خودمان نوشته ایم اون مدرک دانشگاهی مدرک تحصیلی یک نامه پیشین که همراه ماست.

یکی فرمان الهی است فرمان که این سیستم هوشمند کارشو داره انجام می دهد که ما بهش می گوییم فرمان الهی.

پس زندگی بر مبنای 3 مسئله است:

مسئله تنها جبر و اختیار نیست اختیار که مشخص شد که مساوی است با خواست اختیار یا خواست ماست بخواهیم یا نخواهیم اختیار هم همینه که این کار را می خواهیم انجام بدهیم یا ندهیم تقدیر که گاهی اوقات تقدیر بعنوان فرمان الهی و جبر تلقی کردن تقدیر باز اون چیزی هست که ما خودمان تائیدش کردیم جبر نیست تقدیر، تقدیر با جبر خیلی خیلی فرق داره.

تقدیر چیزی است که خود ما رقم زده ایم و خود ما در زندگی رقم زده ایم.

بعضی رو که من و مثلاً فرض کنید سال 84 رفتم دانشگاه و سال 56 فارغ التحصیل شدم و مهندسی گرفتم این بذری است و تقدیری است که آن موقع من انجام دادم و حالا سندشو دارم مدرکشو دارم پس این جبر نیست خیلی ها هستند که دیپلم هم ندارند و نگرفتن در یک رشته خاص می گویم بعنوان مثال یا از نظر مسائل زندگی مادی و معنوی این جبر نیستش در حقیقت من به شما می خواهم بگویم جبر اون چیزی که ما بعنوان جبر ابلاغ می کنیم اون تقدیری است که ما خودمان نوشته ایم اینجا می ماند فرمان الهی فرمان الهی اینه که همه چیز به همه چیز ارتباط دارد و در رابطه است هم در جزئیات و هم در کلیات.

یک روزی زمین رو  زلزله مهمی فرا خواهد گرفت و خورشید در خودش پیچیده می شود ستارگان تاریک می شوند کدر می شوند از بین می روند همه اینها می رسن اینها میشه فرمان الهی دیگه پایان مرحله است که یک مرحله است طبق برنامه از پیش تعیین شده.

در آن قسمت ها هست یک زلزله رخ می دهد که بهش می گوییم فعلاً فرمان الهی و خیلی چیزهای دیگه حتی مزرعه کشاورزی دوتا با هم بودن توی خود قرآن هستش که دوتا باغ داشتن با هم صحبت می کردند که یکی گفت باغ من میوه خیلی خیلی خوب می دهد امسال، گفت بگو انشاالله اگر بخواهد باغ میوه می دهد گفت انشاالله اینها کدام است می دهد دیگ خدا چیه زد تمام باغش سیاه شد و باغ دیگه سالم ماند.

در تمام سطوح است حالا دومرتبه یک قسمت قسمت بالای قزوین را سرما زد گردوها را زد سیب ها را زد زردالو ها را زد هر چی شکوفه داشت همه را سرما زد یک فرمان است شاید خواست است باید شکر گزار باشیم گاهی اوقات شکر گزار نیستیم اگر شکر گزار باشیم  درست حرکت کنیم خداوند خیر بیشتری می دهد برکت بیشتری می دهد الی آخر اگر کفران نعمت کنیم ممکن بدتر بشود.

    شکر نعمت نعمتت افزون کند              کفر نعمت از کفت بیرون کند

حالا فرمان الهی در مسائل کلی هست در مسائل جزئی باز فرمان الهی نهفته است فرمان الهی یک سیستم است که موجودات بسیار زیادی در حال اجرای فرامین هستند و دارن اجرا می کنند مثل یک قشون یک فرمانده کل قوا دارد حتی مرحله مرحله می آید تا می رسد به سرباز صفر این سیستم هم اینجوری است.

پس بر خواست ما که کاملاً اختیار است تقدیر ما که بر مبنای اعمال ما رقم زده شده که اون هم اجبار نیست با فرمان الهی این سه تا زندگی ما را می چرخاند.

پس زندگی ما بر مبنای خواست که مال خودمان است تقدیر هم که مال خودمان است و خواست فرمان الهی هم هست فرمان الهی در جهت بهروزی ما در جهت نابودی ما هیچ موقعی نیست که اون هم باز بر مبنای یعنی فرمان الهی هم خواست و تقدیر صادر می شود.

یعنی هر کاری که می کنیم پاسخ اعمال ماست چه در نیک و چه بد متشکرم که به حرف من توجه کردین.

 با سپاس:همسفر محدثه