بياييد دستانمان را به هم دهيم تا بتوانيم با حس هاي خوبمان ، خوبي ها را به هم هديه دهيم.

در اين راه قدم برداشتن كار سختي است ، براي من به شخصه بسيار بسيار دشوار است،

منظورم سفر دوم است.

اگر بخواهيم در كنگره سفر اول را به پايان برسانيم انگار فقط دانه گياه را كاشته ايم . چه سخت است از آن به بعد نگهداري از اين دانه .

چه بسا اين گياه در كويرباشد يا در كف دريا  كه اين بستگي به خودمان دارد.

به نظر من در سفر دوم اگر بخواهيم درست ادامه دهيم تازه معلوم ميشود كه چقدر سخت و شيرين است.

آن زمان كه ميگفتند پوسته خود را يشكافيد و از آن بيرون بياييد تازه الان آن را با تمام وجودم درك ميكنم كه چقدر سخت است .

از خيلي از چيزها گذشتن و ناديده گرفتن خيلي از مسائل كه قبلا بنظر ميرسيد مهم هستند و ديدن درست مسائلي كه قبلا به نظر مهم ميرسيد ولي خيلي كمرنگ هستندو سر از هسته اصلي خارج كردن چقدر سخت است .

نميدانم شايد بر روي پوسته بعضي ها خاكي باشد نرم و لطيف و شايد بر روي پوسته بعضي از دانه ها خاكي سخت باشد.

در سفر دوم انگار دوباره از مادر زاييده ميشوي و چشمانت كه تا حالا كمي باز بود و به سختي آنها را باز نگه ميداشتي ، خود به خود سعي و تلاش ميكنند كه واضح تر از گذشته ببينند و تازه خود را در ميان هزاران هزار موجودات و جمادات پيدا ميكنند و ميبينندكه چقدر كوچك هستند ولي ميتوان كارهاي بزرگي انجام دهي تا با كمك نيروي مطلق به تمام چيزهاي اطرافت آگاه شوي .

در سفر دوم افكار پريشان من كه هر كدام مانند برگهاي پاييزي رنگ به رنگ هستند دارند دست به دست هم ميدهند تا خود را براي اتفاقات خوب آماده كنند ، اتفاقاتي كه من خودم سازنده ي آنها هستم .

دارم سعي ميكنم افكارم را به طرف چيزهاي خوب سوق بدهم.

در سفر دوم فهميدم انسان اگر هم بميرد باز زندگي ادامه دارد و شوق رسيدن به همين هدفهاست كه به من اميدي دوباره مي بخشد كه اگر تصميم داري در سفر دوم موفق شوي و بماني سعي كن خوب زندگي كني چون هر چه بكاري همان را در آينده برداشت ميكني .

شايد آينده تو در زندگي هاي دوباره تو ورق بخورد پس سعي خودت را بكن و بدان كه هرگز نابود و فنا نخواهي شد.

كنگره مكاني است براي خودشناسي كه درمان اعتياد ، مانند ترك غيبت يا دروغگويي و هزاران ضد ارزش ديگر فقط و فقط نقطه كوچكي از درياي بيكران كنگره 60 است .

البته براي آناني كه راه اصلي كنگره را ادامه دهند و انسانهاي ظاهرنما براي كنگره نباشند .

اگر از آموزشهاي كنگره استفاده هاي بهينه نكنيم تبديل به گندابي ميشويم كه در يك جا ساكن است و بوي تعفن آن به ديگران هم آسيب ميرساند .

من در كنگره فهميدم انساني خوشبخت است كه بداند چكار كندتا خداوند از او راضي باشد و هميشه خواهان خوشبختي ديگران باشد ،آن وقت از ته قلبش حس ميكند كه خودش خوشبخت ترين آدم روي زمين است...

با احترام

مريم همسفر حميد