بنام قدرت مطلق الله

دل نوشته ای از مسافر 

 نوید صبح عشق

روزها یکی پس از دیگری سپری می شد و من در تمام  تنم احساس کمبود را با سپری شدن شب ها و صبح ها احساس می کردم و این کمبود لحظه ای دست از سرم بر نمی داشت و روز هایم را تبدیل به شبهای ظلمانی کرده بود . چنان در تاریکی فرو رفته بودم که دیگر امیدی برای رسیدن به روشنایی در وجودم احساس نمی کردم ، فکر می کردم که خداوند بنده ای به نام کاوه نداشته و ندارد !!!

هر چه بیشتر خدایم را صدا می کردم کمتر صدایم را می شنید ، ناله ها و ضجه هایم کمترین اثر را نداشت . با خودم میگفتم مگر می شود خدایی به این مهربانی و بزرگی به بنده اش بی اعتنا باشد ، پس اگر قرار بود به من بی اعتنا باشد چرا این زبان و گوش و چشم را به من داده است

تا این که با مکان مقدسی به نام کنگره 60آشنا شدم و این جا بود که تازه فهمیدم باید با خدای خود با زبان دل سخن بگویم تا با گوش دل پاسخش را بشنوم و می توان خدا را با چشم دل دید نه فقط با چشم سر ... از زمانی که پا به کنگره گذاشته ام صدای خداوند را خوب می شنوم چرا که فضای کنگره خدایی است و رنگ و بوی الهی دارد و همچنین متوجه شدم ایراد از چشم و گوش و زبان من بوده است که نمی توانستم درست ببینم و بشنوم و با خدای خود حرف بزنم . یاد سخن استادم افتادم که می فرمود چشم 50 درصد برای دیدن و 50 درصد برای ندیدن است و همین قاعده برای گوش و زبا ن نیز برقرار است و نمی دانستم که باید ندیدن و نشنیدن و نگفتن را نیز بیاموزم و همیشه خود را بیهوده گرفتار می کردم .

مگر می شود من با زبان دل با خدای خود سخن بگویم و او صدای مرا نشنود و پاسخ ندهد و بنده ای به درگاه عشق دق الباب کند و حاحب منزلگاه عشق درب را به روی او باز نکند ، مگر می شود بنده ای در تاریکی و ظلمت گرفتار شده باشد و مسیرش را گم کرده باشد و پروردگار به مددش نیاید به شرطی خود نیز بخواهد ...

آری .. در این فضای الهی همه چیز رنگ و بوی خدایی می داد و عطر وجودش تمامی فضای آن مکان مقدس را چنان پر کرده بود که بی اختیار مدهوش شدم ، آن قدر که این مستی هوش از سرم برده بود که گاهی اوقات دست بر صورتم می کشیدم و با خود می گفتم وای خدای من آیا واقعا من مستم یا هوشیار ؟ آیا بیدارم یا در خواب ؟ اما نه در خواب بودم و نه مست بلکه بیدار بودم و هوشیار و باید هم بیدار باشم تا مبادا خواب غفلت گریبان مرا دوباره بگیرد و مرا از مسیر عشق منحرف کند و اعماق دره های تاریکی بفرستد.

در این فضای الهی (کنگره 60) میزبان خداوند است و من میهمان اویم و برای رفتن به این میهمانی که میزبانش خداوند مهربان است باید اعمال و رفتار و کردارم سالم باشد . هر چه در توان دارم به کار می بندم ، از پوشیدن لباس تمیز و مرتب تا خدمت به میهمانان دیگر تا میزبان از دیدنم لذت ببرد و من نیز از وجودش حس ببرم ....

با تشکر